مالك در موطّأ و بيهقى در سنن روايت كنند كه : خوله بنت حكيم بر عمر بن خطاب وارد شد و گفت : ربيعة بن اميه با زنى « ازدواج موقت » كرده و وى باردار شده است . عمر در حالى كه رداى خود را مىكشيد ، بيرون آمد و گفت : « اين متعه [ ازدواج موقت ] را اگر پيش از اين نهى كرده بودم اكنون سنگسار مىكردم . » « 1 »
در اصابه گويد : سلمة بن اميه با سلمى كنيز آزاد شده حكيم بن امية ابن اوقص اسلمى « ازدواج موقت » كرد . سلمى از او بچه دار شد و وى فرزندش را حاشا كرد . موضوع به عمر رسيد و او « ازدواج موقت » را ممنوع كرد . « 2 »
عبدالرزاق در مصنف از ابن عباس روايت كند كه گفت : « اميرالمؤمنين [ عمر ] را كسى جز ام اراكه بر نهى از « متعه » نكشاند . او در حال باردارى بيرون شد و عمر سبب پرسيد ، وى گفت : سلمة بن امية بن خلف با من « ازدواج موقت » كرده است . . . » « 3 »
ابن ابىشيبه در مصنف از علاء بن مسيب از پدرش روايت كند كه گويد : عمر گفت : « اگر مردى را پيش من آرند كه با زنى [ ازدواج موقت ] كرده باشد ، اگر محصن [ همسردار ] باشد او را سنگسار مىكنم . و اگر عزب باشد تازيانهاش مىزنم . » « 4 »
* * * در روايات گذشته چنين يافتيم كه صحابه رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىگفتند : آيه
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ
درباره « ازدواج موقت » نازل گرديده ، و رسول خدا صلىاللهعليهوآله به انجام آن دستور فرموده ، و آنان با مهريه تعيين شده از آرد و خرما يا جامه و لباس ، در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله زنان را به « عقد موقت » خويش مىخواندند ، و اين حكم در زمان ابوبكر و نيمى از خلافت عمر همچنان جريان داشته ، تا آنكه عمر به خاطر اقدام عمرو بن حريث آن را ممنوع كرده است . و نيز ، دانستيم كه « نكاح متعه » در دوره عمر ، پيش از نهى او ، آشكارا انجام مىشده است . و دور نيست كه تحريم او تدريجى و مرحلهاى بوده باشد : ابتدا در امر شاهدان عقد سختگيرى كرده و دستور داده تا عدول مؤمنين را گواه بگيرند - چنان كه از برخى
هامش
( 1 ) . موطأ مالك ، ص 542 ، حديث 42 ، باب نكاح المتعة ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 206 ، كه در عبارت آن گويد : او را سنگسار مىكردم ؛ كتاب الام ، شافعى ، ج 7 ، ص 219 ؛ تفسير سيوطى ، ج 2 ، ص 141 .
( 2 ) . اصابه ، ج 4 ، ص 324 و ج 2 ، ص 61 ، در شرح حال سلمى .
( 3 ) . المصنف ، عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 449 .
( 4 ) . المصنف ، ابن ابىشيبه ، ج 4 ، ص 293 .