روايات گذشته استشمام مىشود - سپس نهى نهايى و قاطع خود را بيان داشته و گفته است : « اگر پيش از اين ممنوع كرده بودم ، اكنون سنگسار مىكردم . »
پس از اين وقايع ، نكاح متعه [ ازدواج موقت ] در جامعه اسلامى ممنوع و حرام شد ، و خليفه عمر نيز ، تا پايان دوران خود بر آن اصرار مىورزيد و نصيحت و خيرخواهى ناصحان در وى اثر نبخشيد .
طبرى در سيره عمر از عمران بن سواده روايت كند كه وى از خليفه اجازه خواست و بر او وارد شد و گفت : « به قصد نصيحت آمدهام ! »
عمر گفت : « درود صبح و شام بر توى ناصح . »
او گفت : « امتت در چهار چيز بر تو ايراد مىگيرند . »
گويد : عمر سر تازيانهاش را بر زير چانه و دنبالهاش را بر روى ران خود نهاد و سپس گفت : بياور !
عمران گفت : « مىگويند : تو عمره [ تمتع ] را در ماههاى حج حرام كردهاى ، در حالى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله اين كار را نكرده ، و ابوبكر نيز ، و آن حلال است . »
عمر گفت : « آن حلال است . ولى اگر آنان در ماههاى حج عمره بگزارند ، چنين انگارند كه از حجشان كفايت كند ، و اين تخم بىجوجه شده و حج خلوت گردد ، در حالى كه حج نورى از انوار الهى است . پس كار من صواب و انديشهام درست بوده است ! »
عمران گفت : « مىگويند : تو « متعه نساء » [ ازدواج موقت ] را حرام كردهاى ، در حالى كه آن اجازه و رخصتى خدايى بود : با مهريه مناسبى « متعه » مىكرديم و پس از سه روز جدا مىشديم . »
عمر گفت : « رسول خدا صلىاللهعليهوآله آن را در زمان ضرورت حلال فرمود . پس از آن ، مردم در رفاه شدند و اكنون كسى از مسلمانان را نمىشناسم كه به آن عمل كرده يا به سوى آن باز گردد . الان نيز هركه خواهد با مهريه مناسب ازدواج كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود . پس كار درستى كردهام . . . » « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 32 ، در باب بخشى از سيره عمر از حوادث سال 23 هجرى .