تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
تا بيرون مدينه آمد . گفت : « مىدانيد براى چه شما را بدرقه كردم ؟ » گفتيم : « براى اينكه ما صحابى پيغمبريم . » گفت : « و إنَّ مَعَ ذلك لَحاجةً إنَّكُم تأتونَ أهلَ قَرْيَةٍ ، لَهُمْ دَوِيٌّ بالقرآن كَدَوِيِّ النَّحل لا تَشغَلُوهم بحديثِ رَسُولِ اللّهِ ؛ « 1 » علاوه بر اين ، مرا هدف ديگرى هم هست و آن اينكه شما به شهرى مىرويد كه مردم آنجا صداى قرآن خواندنشان مانند صداى زنبوران عسل در كندوست . آنها را با روايت كردن حديث رسول خدا مشغول نكنيد . » نوشته‌اند كه از قرظه درباره حديث پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله مىپرسيدند ، مىگفت : « عمر ، نهيمان كرده است . » « 2 » اين نهى كردن عمر ( كه من در جلد اول و دوم معالم المدرستين درباره آن مطالبى نوشته‌ام و در سيره عمر بن الخطاب در تاريخ طبرى هم آمده ) تا به حدى رسيد كه اباحَصين مىگويد : عمر ، هر كسى را كه به عنوان والى به جايى مىفرستاد ، همراه او تا بيرون مدينه مىرفت و به او سفارش مىكرد كه مبادا از پيامبر صلى الله عليه وآله حديث روايت كند و مىگفت كه من در ثواب اين كار با شما شريكم ! « 3 »

ثانيا : منع پرسش از تفسير قرآن

عمر فقط به چند نفرى در مدينه اجازه داد تا حديث روايت كنند . اين چند نفر ، عبارت بودند از :

1 . أم‌المؤمنين عايشه « 4 »

2 . كعب الأحبار يهودى :

كعب الأحبار همان كسى است كه وقتى بيت‌المقدس فتح شد ، از يمن به مدينه آمد و اظهار اسلام كرد و مىخواست به بيت‌المقدس برود . عمر ، او را در مدينه نگه داشت و سخنران رسمى دربار خلافت شد . « 5 »
هامش
( 1 ) . سنن ابن ماجه ، المقدمة ، باب التوقى فى الحديث عن رسول اللّه صلىالله‌عليه‌وآله ، ج 1 ، ص 12 . ( 2 ) . مستدرك الحاكم ، ج 1 ، ص 102 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، طبع اروپا ، ج 5 ، ص 2741 . ( 4 ) . طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 375 . همچنين رجوع كنيد به جلد دوم از كتاب احاديث أم‌المؤمنين عائشه ، كه من در آغاز ثابت كرده‌ام كه كسى در تاريخ اسلام به قدر او بر پيامبر خدا دروغ نبسته و كسى به قدر او درباره سيره پيامبر صلى الله عليه وآله خلاف واقع نگفته است و متأسفانه همگان - غير از پيروان مكتب أهل بيت عليهم‌السلام - سيره پيامبر صلى الله عليه وآله را از احاديث عايشه مىگيرند . ( 5 ) . أبواسحاق كعب بن ماتع ملقب به كعب الأحبار يا كعب الحبر ، اصلًا يهودى بود و از بزرگان علماى يهود به شمار مىرفت . ابن سعد ، ج 7 ، ق 2 ، ص 156 ابتدا در يمن بود و در همانجا در زمان ابوبكر اسلام آورد . به هنگام خلافت عمر به مدينه آمد تا از آنجا به بيت‌المقدس برود و در آنجا ساكن شود . لكن به اصرار عمر در مدينه ماند . او هميشه از تورات به عنوان « كتاب خدا » نام مىبرد با اينكه در آن روز بنا به صريح قرآن كريم ( سوره بقره ، آيه 75 ، 159 ) تورات تحريف شده و ديگر ، كتاب آسمانى خالص نبود . در زمان عثمان وقتى كه كار حكومت دگرگون شد ، كعب از مدينه به شام رفت و به معاويه پيوست . كعب الأحبار ، كوششى تام داشت تا اخبار يهود را در ميان مسلمانان نشر نمايد و متأسفانه در اين كار موفق شد و دروغهاى وى درباره مدح و ثناى اهل كتاب و قبله آنها بيت‌المقدس ، و تفسير آيات قرآن كريم به كتب تفسير و حديث و تاريخ اسلامى مانند تفسير طبرى ، تفسير الدرالمنثور سيوطى ، تفسير قرطبى ، تاريخ ابن كثير و نظاير آن راه يافت . كعب شاگردانى هم تربيت كرد تا در انتشار يهوديت او را يارى دهند از جمله اين شاگردان عبداللّه بن عمرو بن عاص و أبوهريره دَوْسى است . عمرو عثمان و معاويه در ترويج كتب كعب بسيار كوشيدند و بدين منظور پيوسته از او در زمينه مبدأ خلق و قضاياى معاد و تفسير قرآن سؤال مىكردند . سرانجام كعب در سال 35 هجرى . در سن 104 سالگى در شام وفات يافت . براى آشنايى تفصيلى با كعب الأحبار رجوع كنيد به : نقش ائمه در احياء دين ، ج 6 ، ص 103 - 122 .