شود ، در اينجا گفتند يكى از حاضرين گفت :
« إِنَّ الرَّجُلَ ليُهجِر »
و معلوم است آن كسى كه مخالف نوشتن وصيت پيامبر بود اين حرف را زده است و او كسى جز عمر نبود ! تا شهادت بدهند كه فرمايش پيامبر صلى الله عليه وآله در حال احتضار بوده و هذيان مىگفته و چنان چيزى نگفته و ننوشته است . اين بود كه رسول خدا فرمود :
قُومُوا عَنّي ، لا يَنْبَغي عند نبيّ تَنازُعٌ ؛ « 1 »
برخيزيد و از نزد من برويد كه شايسته نيست نزد پيامبرى ، جدال و دعوا كردن .
واقعا دردآور است . بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله در احوال ابىبكر ، در تذكرة الحفاظ ذهبى هست كه بعد از اينكه با ابوبكر بيعت شد ، گفت :
لا تُحَدِّثوا عن رسول اللّه ، و إذا سُئِلْتم عنه ، قُولُوا بَينَنا و بَينَكم كتابُ اللّه ، أحِلُّو ما أحَلَّهُ و حَرِّمُوا ما حَرَّمَه ؛ « 2 »
از پيامبر حديث روايت نكنيد هر چه از شما سؤال شود بگوييد بين ما و شما كتاب خدا هست هر چه را حلال فرموده حلال بدانيد و هر چه را تحريم نموده حرام بدانيد .
اين ، سياستِ مكتب خلفا است . چاره ديگرى هم نداشتند زيرا اگر احاديث پيامبر صلى الله عليه وآله بود ، آنها ديگر نمىتوانستند خلافت كنند . در نتيجه بايد از نشر حديث جلوگيرى مىكردند .
نكتهاى كه ناگفته ماند ، اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله هر آيهاى كه نازل مىشد ، به هر كس كه آن را تبليغ مىفرمود ، بيانى را هم كه از جانب خدا درباره آن آيه بر او وحى شده بود براى وى بيان مىفرمود و بدينسان تبليغ را كامل مىكرد . تبليغ پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله ، ناقص نبوده است . اگر مىفرمود :
« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ ؛
« 3 » به هنگام زوال خورشيد ، نماز را بجاى آور . » اين با وحى قرآنى آمده بود . همراه با اين وحى قرآنى ، جبرئيل بيان مىكرد كه نحوه اقامه نماز چنين است . اين سخن از سخنهاى مهمى است كه گرههايى را در شناخت
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، باب جوائز الوفد من كتاب الجهاد ، ج 2 ، ص 120 و نيز ج 2 ، ص 136 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ؛ مسند احمد ، تحقيق احمد شاكر ، حديث 195 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 244 ، ط بيروت ؛ طبرى ، ج 3 ، ص 193 .
( 2 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 5 .
( 3 ) . سوره اسراء ، آيه 78 .