عبداللّه بن عمرو بن عاص مىگويد : اعتراض قريش را به پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كردم فرمود :
أُكْتُبْ ، فَوَالَّذى نَفْسِى بِيَدِه ما خَرَجَ مِنْ فِى إلّا حَقٌّ ؛ « 1 »
بنويس ! به خدا سوگند از دو لبِ من ، جز حق بيرون نمىآيد .
پس منع نشر حديث از زمان پيامبر صلى الله عليه وآله شروع شده است .
ب ) پيامبر صلىاللهعليهوآله در مرض وفاتش گفت :
آتُوني بِدَواةٍ و قِرْطاسٍ أَكْتُبُ لكم كتابا لن تَضِلُّوا بَعْدَهُ ؛ « 2 »
براى من دوات و كاغذى بياوريد تا براى شما وصيتى را بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد .
واقعا عجيب است . براى هيچ پيامبرى اين پيشامد ، روى نداده است . عمر در آنجا شعارى داد كه 133 سال
ماند . « 3 » او گفت : «
حَسْبُنا كتابُ اللّه
؛ « 4 » كتاب خدا ما را بس است . »
پس از درخواستِ پيامبر ، بين صحابه ، سر و صدا شد . خواستند بروند قلم و دوات بياورند ، عمر ديد الآن مىآورند و آنچه پيامبر مىخواهد نوشته مىشود ؛ گفت :
« إنّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرْ
؛ « 5 » اين مرد هذيان مىگويد . »
اين خود ، جنگِ با حديث پيامبر صلى الله عليه وآله است !
بعضى از حاضرين صحابه گفتند : برويم و بياوريم ، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود :
« أَ وَ بَعْدَ ماذا ؟
. . . پس از چه ؟ پس از چنين حرف و حديثى ؟ »
كسى كه در روى پيامبر صلى الله عليه وآله بگويد : « او هذيان مىگويد » - العياذ باللّه - بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله هم مىتواند سه چهار تا از آن شهود كذايى براى اثبات حرف ناشايست خود بياورد .
در صحيح بخارى آمده است كه عمر گفت :
« حسبنا كتاب اللّه » بعضى از صحابه خواستند قلم و كاغذ بياورند تا وصيتنامه نوشته
هامش
( 1 ) . سنن ابىداود ، ج 2 ، ص 176 ؛ مستدرك الحاكم ، ج 1 ، ص 106 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ؛ صحيح البخارى ، ج 1 ، ص 54 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 355 .
( 3 ) . تا اينكه در سال 143 هجرى به دستور ابوجعفر منصور ، نوشتن حديث پيامبر شروع شد .
( 4 ) . صحيح بخارى ، ج 7 ، ص 9 .
( 5 ) . با تفاوتهايى در الفاظ : صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 31 ؛ صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 16 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 355 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 193 ؛ كامل ابن الاثير ، ج 2 ، ص 320 .