مانند معاويه و يزيد ) ، حديث پيامبر را در عمل تحمل نكردند و با آن به مقابله برخاستند .
اگر بخواهيم شواهد همه مصادر را بگوييم محتاج به نوشتن چندين كتاب است . « 1 »
اينك به چند مورد اكتفا مىنماييم .
الف ) در مسند احمد و سنن دارمى و بعضى كتابهاى ديگر ، از عبداللّه بن عمرو بن عاص روايت كردهاند كه گفت : قريش ( يعنى مهاجران ) به من گفتند :
تَكْتُبُ كلَّ ما تَسْمَعُهُ من رسول اللّه و رسولُ اللّه بَشَرٌ يَتَكلَّمُ في الغضب و الرضا ؟ . . . ؛ « 2 »
آيا شما هر چه از پيامبر صلى الله عليه وآله مىشنوى ، مىنويسى ؟ در حالى كه پيامبر صلى الله عليه وآله هم بشرى است مانند همه افراد بشر ، و در حال غضب يا در حال رضا ، حرفى مىزند ؟ . . . »
يعنى مثلًا پيامبر ، يك جايى از ابوذر خوشش آمده ، مىگويد :
ما أظلَّت الخضراءُ و لا أقلّت الغبراءُ من ذي لهجةٍ أصدق من أبيذر ؛ « 3 »
آسمانِ سبز ، بر راستگوتر از اباذر سايه نيافكنده و زمين خاكى بر روى خود ، راستگوتر از اباذر ، برنداشته است .
جايى ديگر هم از عمار خوشش آمده ، فرموده :
عَمّارٌ مَعَ الْحَقِّ ؛ « 4 »
عمار همواره با حق است ، در كنار حق است .
در يك قضيهاى هم پيامبر از حَكَم بن ابىالعاص بدش آمده ، لعنتش كرده ! آن وقت ، اين چه كارى است كه شما همه اينها را مىنويسى ؟
بنابراين قريش در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله هم ، صحابه را از نوشتن حديث پيامبر نهى مىكردند . « 5 »
هامش
( 1 ) . در اين باره به كتابهاى احاديث أمالمؤمنين عائشة در 2 جلد و عبداللّه بن سبا در 2 جلد و صد و پنجاه صحابى ساختگى در سه جلد ، از همين مؤلف مراجعه كنيد .
( 2 ) . سنن أبىداود ، ج 2 ، ص 176 ؛ مستدرك الحاكم ، ج 1 ، ص 106 .
( 3 ) . مسند احمد ، ج 5 ، ص 197 ؛ مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 342 و 344 .
( 4 ) . كنزالعمال ، ج 13 ، ص 539 .
( 5 ) . براى اطلاع بيشتر ر . ك : علوم حديث ، شماره 5 ، ص 8 ، مقاله « منع تدوين حديث » ، محمد على مهدوى راد .