بلند برگدار شده بود .
آنگاه كه چشم به پيشاپيش گردانهاى او توجه كند بين دشت و كوه فرق نمىگذارد .
پس سپاه پيكانهايش را به دو سويش مىافكند همانگونه كه عقاب دو بالش را از ترى مىتكاند .
23 - لو كنت شاهدنا عشيّة أنسها * و المزن يبكينا بعينى مذنب « 1 »
و الشّمس قد مدّت أديم شعاعها * فى الأرض تجنح غير ان لم تذهب
خلت الرّذاذ برادة من فضّة * قد غربلت من فوق نطع مذهّب
اگر گواه ما در شامگاه انس با او بودى در حالى كه ابر باد و چشم گنهكار بر ما مىگريست ، و خورشيد پوست پرتوش را در زمين گسترده بود به غروب مىگراييد بدون اينكه برود ، تو پنداشتى باران ريز برادهاى از نقره است كه بر بالاى سفرهء چرمين زرّينى غربال شده است .
24 - للّه دولاب يفيض بسلسل * فى روضة قد أينعت أفنانا « 2 »
قد طارحته بها الحمائم شجوها * فيجيبها و يرجّع الألحانا
فكانّه دنف يدور بمعهد * يبكى و يسأل فيه عمّن بانا
ضاقت مجارى طرفه عن دمعه * فتفتّحت أضلاعه أجفانا
خدا را ، چرخ آبكشى كه پيوسته فرو مىريزد در بوستانى كه شاخهها را سرشار كرده است .
كبوتران با آن چرخ اندوه خويش را باز مىگويند . آن چرخ به كبوتران پاسخ مىدهد و آهنگها را در گلو مىچرخاند .
گويا او عاشق بيمارى است كه در خانهاى كه اهل آن باز مىگردند مىچرخد ، مىگريد و از كسانى كه دور شدهاند مىپرسد .
مجارى چشم آن از اشكش تنگ گشته ، ازاينرو دندههايش پلك گشودهاند .
25 - أخرس ينبيك بإطراقه * عن كلّ ما شئت من الأمر
يذرى على قرطاسه دمعه * يبدى لنا السّر و ما يدرى
كعاشق أخفى هواه و قد * نمّت عليه عبرة تجرى « 3 »
هامش
( 1 ) - در بيت سوم تشبيه تمثيل و مجمل وجود دارد .
( 2 ) - « دنف » : كسى كه عشق او را به ستوه آورده است : « معهد » : منزلى است كه قوم پس از دور شدن از آن به آن باز مىگردند . « بان » : جدا شد ، دور شد . و در اين شعر تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل هست .
( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .