18 - كأنّما الأغصان لمّا أنثنت * أمام بدر التّمّ فى غيهبه « 1 »
بنت مليك خلف شبّاكها * تفرّجت منه على موكبه
و شاخهها آنگاه كه در پيشگاه ماه تمام در اوج تيرگى شب خم مىشود ، گويا دختر پادشاهى است پشت پنجرهاش كه بر موكبش از پنجره ، دل مىگشايد . [ تفريح مىكند ]
19 - كأنّ شعاع الشّمس فى كلّ غدوة * على ورق الأشجار أول طالع « 2 »
دنانير فى كفّ الأشلّ يضمّها * لقبض فتهوى من فروج الأصابع
گويا پرتو خورشيد در هرصبحگاه بر برگ درختان در آغاز طلوع ، دينارهايى در دست لرزانى است كه آن دينارها را جمع مىكند تا نگه دارد پس از لابلاى انگشتانش فرو مىريزد .
20 - لئن بسط الزمان يدىّ لئيم * فصبرا للّذى فعل الزمان « 3 »
فقد تعلو على الرأس الذّنابى * كما يعلو على النار الدّخان
اگر زمان دو دست فرومايهاى را بگشايد شكيبا باش بر آنچه زمان كرده است .
پس گاهى پر بالاتر از سر مىرود همانگونه كه دود از آتش فراتر مىرود .
[ ذنابى به معنى پر و دم مرغ و . . . ]
21 - دهر علا قدر الوضيع به * و غدا الشريف يحطّه شرفه « 4 »
كالبحرير سب فيه لؤلؤه * سفلا و تطفو فوقه جيفه
روزگارى كه ارزش فرومايه به سبب آن بالا مىرود و گرانمايه چنان مىگردد كه شرفش او را فرو مىافكند ، مانند دريا مرواريد در آن تهنشين مىشود و مردارهايش بر روى آب برمىآيد .
22 - لو أورقت من دم الأبطال سمرقنا * لأورقت عنده سمر القنا الذبل « 5 »
إذا توجّه فى أولى كتائبه * لم تفرق العين بين السّهل و الجبل
فالجيش ينفض حوليه أسنّته * نفض العقاب جناحيه من البلل
اگر چوب نيزهاى از خون پهلوانان برگ درمىآورد ، حتما چوب نيزههاى باريك و
هامش
( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 2 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مجمل و در مصراع آخر مؤكّد است . در حقيقت در اين شعر دو مشبّهبه هست : يكى بالا رفتن پر ، و ديگرى بالا رفتن دود . پس اين تشبيه تشبيه جمع است .
( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . توجه كنيد پايين رفتن مرواريد تنها اختصاص به دريا دارد پس وجهشبه مشترك نيست .
( 5 ) - در بيت آخر تشبيه تمثيل ، مؤكّد و مجمل هست .