كأنّها خيمه ليست على عمد * زرقاء قد رصّعّت فيها الدّنانير « 1 »
به زيبايى پديد آمدن آسمان بنگر ، ستارههايش آشكار شده است و شب تيره است .
گويى آسمان خيمهء كبود بىپايهاى است كه به دينارها جواهرنشان شده است .
7 - و قد سفر الدّجى عن ضوء فجر * منير مثلما سفر النّقاب « 2 »
فخلت الصبح فى إثر الثرّيا * بشيرا جاء فى يده كتاب
تاريكى از پرتو سپيدهء فروزان پرده برداشت ، چونان هنگامى كه نقاب برگرفته مىشود . پس پنداشتم بامداد در پس ستارههاى پروين مژدهدهندهاى است كه در دستش كتاب دارد .
8 - و لقد ذكرتك و النّجوم كأنّها * شرر تطاير من دخان العرفج
و قطعا تو را ياد كردم هنگامى كه ستارهها چونان مرواريدهايى بر زمينى از فيروزه بود . ستارهها از ميان ابرها مىدرخشيد بسان اخگرهايى كه از ميان دود درخت « عرفج » به پرواز مىآيد .
9 - و نارنجة بين الرياض نظرتها * على غصن رطب كقامة أغيد « 3 »
إذا ميّلتها الريح مالت كأكرة * بدت ذهبا من صولجان زمرّد
و نارنجى در ميان بوستانها نگاهش كردم بر شاخهء تر چونان نرمپيكرى بود .
زمانى كه باد آن را مىگرداند بسان دستگيره مىچرخيد ، از چوگان زمرّدين جلوهاى زرّين پديدار ساخته بود .
10 - و حديقة غنّاء ينتظم النّدى * بفروعها كالدّرّ فى الأسلاك « 4 »
و البدر يشرق من خلال غصونها * مثل المليح يطلّ من شبّاك
و باغ سرسبزى كه شبنم به شاخههايش مانند مرواريد در رشتهها نظام يافته است .
و ماه از ميان شاخههايش مىدرخشد بسان خوبرويى كه از پنجره سر بر مىآورد .
11 - لو كنت تشهد يا هذا عشيّتنا * و المزن يسكب أحيانا و ينحدر « 5 »
و الأرض مصفرّة بالمزن كاسية * أبصرت تبرا عليه الدّرّ ينتثر
هامش
( 1 ) - اين تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 2 ) - اين تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 4 ) - در بيت اول آن تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است و در بيت دوم نيز .
( 5 ) - تشبيه تمثيل ، مؤكّد و مجمل است .