وضح اللّؤلؤ أم كونه كثغر الحبيب
و اذكرى لى فضل الشباب و ما يجمع من منظر يروق و طيب غدره بالخليل أم حبّه للغىّ أم أنّه كدهر الأديب
اى زن به من خبر بده چرا پيرى را ناگوار مىدارى ؟ من از گناه پيرى چيزى نمىدانم .
آيا پرتو روز يا روشنايى مرواريد يا اينكه پيرى چونان دندان پيشين يار است ؟ [ گناه است ]
برترى جوانى و آنچه دربر دارد از چشمانداز دلپذير و نيك را برشمار . نيرنگ جوان با دوست يا ميل به گمراهى يا اينكه جوان بسان روزگار اديب است . [ بىچيز و تهيدست است ] .
35 - و البدر أوّل ما بدا متلثّما * يبدى الضيّاء لنا بخدّ مسفر « 1 »
فكأنّما هو خوذة من فضّة * قد ركّبت فى هامة من عنبر
و ماه در آغاز كه نقابدار ظاهر گشت با گونهاى نمايان درخشش را بر ما پديدار ساخت .
گويا آن كلاهخودى از نقره است كه بر سرى از عنبر نهاده شده است .
36 - خلتها فى المعصفرات القوانى * وردة فى شقائق النّعمان « 2 »
در ميان سرخرنگ شدهها كه به شدت قرمز بود او را گل سرخى در ميان شقايق نعمانى پنداشتم .
37 - شبّهت بدر سمائنا لمّا دنت * منه الثريّا فى قميص سندس « 3 »
ملكا مهيبا قاعدا فى روضة * حيّاه بعض الزائرين بنرجس
تشبيه كردم ماه آسمان را آنگاه كه ستارههاى پروين در پيراهن ابريشمين به آن نزديك شود ، به پادشاه سهمناكى كه در بوستانى نشسته است و برخى از ملاقات كنندگان با نرجس به او تهنيت مىگويند .
هامش
( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 2 ) - « معصفرات » : « معصفر » به گل كاجره رنگ كرده شده ( منتخب اللغات ، ص 498 )
« قوانى » : قرمزها ، چيزهايى كه به شدّت سرخ است . « وردة » : گل ، گل سرخ . « شقايق النّعمان » : لاله . و تشبيه در اين شعر مجمل است .
( 3 ) - تشبيه تمثيل و مجمل است .