كه هم جبر است و هم تفويض باطل * بل امر بين الامرين است حاصل « 1 »
و مانند اين شعر :
به ورع كوش ز آنكه شاه امين * گفته است : « الورع ملاك الدّين » « 2 »
4 - و الحلّ هو نثر النّظم و إنّما يقبل إذا كان جيّد السبك حسن الموقع .
4 - و حلّ به نثر درآوردن نظم است ؛ و تنها هنگامى پذيرفته مىشود كه قالب نيكو و موقعيت شايسته داشته باشد .
كقوله : « 3 » « لما فبحت فعلاته و حنظلت نخلاته لم يزل سوء الظنّ يقتاده و يصدّق توهمه الّذى يعتاده . »
چون رفتارش زشت گرديد و ميوهء نخلستان او تلخ گشت پيوسته گمان بد به او باز مىگردد ( يا او را مىآزارد ) و پندارهايى را كه به آنها عادت كرده است تصديق مىكند .
حلّ قول المتنبّى : اين سخن متنبّى را حل كرده است :
إذا ساء فعل المرء ساءت ظنونه * و صدّق ما يعتاده من توهّم « 4 »
زمانى كه رفتار كسى بد شد ، پندارهايش ناروا مىشود و توهماتى را كه به آنها عادت كرده است تصديق مىكند .
و در فارسى مانند :
« حكايت طوفان در پرانتز ، حكايت شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل است و نيز حكايت سبكباران ساحل است كه از حال ما غافلاند . » « 5 »
نويسنده اين شعر حافظ را حلّ كرده است :
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
5 - و التلميح هو الاشارة إلى قصّة معلومة أو شعر مشهور أو مثل سائر من غير ذكره ، فالأول و هو الاشارة الى قصّة معلومة نحو :
5 - و تلميح اشارهكردن به داستان معين يا شعر مشهور يا ضرب المثل است بدون ذكر هريك از آنها ؛ پس قسم نخست كه اشاره به داستان معلوم است مانند :
هامش
( 1 ) - در حديث آمده است : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين امرين » توحيد صدوق ، ص 362 حديث 8
( 2 ) - اين سخن از پيامبر در « شرح فارسى شهاب الاخبار » به نقل از ابن عبّاس چنين آورده شده است : « ملاك الدّين الورع » تمامى دين در ورع است . ( شرح فارسى شهاب الاخبار به تصحيح محمد تقى دانشپژوه ، ص 9 )
( 3 ) - اين سخن منسوب به كسى از سرزمين مغرب است . نگاه كنيد به انوار البلاغة ، ص 388
( 4 ) - ديوان متنبّى ، ج 2 ، ص 390
( 5 ) - طوفان در پرانتز ، ص 11