تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
قطعا هنگام فروختن من ، خواهم خواند : مرا تباه كردند و چه جوانى را تباه كردند . فالمصراع الأخير للعرجى و هو محبوس و أصله : مصراع آخر شعر گذشته از « عرجى » است آن را هنگامى سروده است كه در زندان بوده و اصل شعر اين است : « 1 »
أضاعونى و أىّ فتى أضاعوا * ليوم كريهة و سداد ثغر و صبر عند معترك المنايا * و قد شرعت أسنتها بنحرى
مرا تباه ساختند و چه جوانى را تباه ساختند براى روز جنگ و مسدود ساختن جاى نفوذ دشمن . و براى روز پايدارى در رزمگاه مرگها در حالى كه سرنيزه‌هاى مرگها به آغاز سينه‌ام فرو رفته است . تضمين در فارسى نمونه‌هاى فراوان دارد :
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد * كه رحمت بر آن تربت پاك باد « ميازار مورى كه دانه‌كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است »
در اين شعر ، سعدى بيت دوم را از اشعار فردوسى گرفته است .
درون سينهء من نيز ناشناسى هست * « كه من خموشم و او در فغان و فرياد است . »
در اين شعر ، شهريار مصراع دوم را از حافظ گرفته است .
چه خوش گفت آن سخن‌سنج حقيقت * ز ايزد بر روانش باد رحمت جهان چون چشم و خط و خال و ابروست * كه هرچيزى به جاى خويش نيكوست
در اين شعر ، آقاى الهى شعر آقاى شبسترى را تضمين كرده‌اند . و حافظ آورده است :
ور باورت نمىشود از بنده اين سخن * از گفتهء كمال ، دليلى بياورم « گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم »
هامش
-طول حياة مالها طائل * تغص عندى كلّ ما يشتهى أصبحت مثل الطفل فى ضعفه * تشابه المبدأ و المنتهى فلم تلم سمعى إذا خاننى * إنّ الثمانين و بلّغتهاطول عمرى كه بىفايده است پيش من گلوگير ساخته هرچه به آن ميل پيدا مىشود . در ناتوانى مانند كودك شده‌ام آغاز و فرجام همانند گشته است . پس گوشم اگر به من خيانت كند سرزنش نمىشود ؛ بىترديد هشتاد سالگى است و تو به آن برسى . ( 1 ) - اين شعر به امية بن ابى الصليب و عبد اللّه بن عمر بن عثمان بن عفان و برخى ديگر نيز نسبت داده شده است .