تلميح به داستان در فارسى مانند اين اشعار حافظ :
بيا ساقى آن كيمياى فتوح * كه با گنج قارون دهد عمر نوح
هش دار كه گر وسوسهء عقل كنى گوش * آدم صفت از روضهء رضوان بهدرآيى
با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو موسى ارنى گوى به ميقات بريم
دام سختست مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
از دل تنگ گنهكار بر آرم آهى * كآتش اندر گنه آدم و حوّا فكنم
و الثانى و هو الاشارة إلى شعر مشهور نحو قول الشاعر : « 1 »
و قسم دوم تلميح كه اشاره به شعر مشهور است مانند سخن شاعر :
لعمرو مع الرّمضاء و النار تلتظى * أرقّ و أحفى منك فى ساعة الكرب « 2 »
عمرو با زمين گرم و سوزان و آتش در حالى كه شعله مىكشد در هنگام بلا و گرفتارى دلسوزتر و مهربانتر از توست .
اين شعر اشاره است به سخن ديگرى كه گفته است :
المستجير بعمرو عند كربته * كالمستجير من الرّمضاء بالنّار
پناهندهء به عمرو در هنگام گرفتارىاش ، چونان كسى است كه از زمين گرم و سوزان به آتش پناهنده شود .
و در فارسى مانند اين بيت عطايى :
پيش من حاصل كونين بود چون يك جو * مزرع چرخ چرا بينم و داس مه نو
كه اشاره است به اين بيت مشهور حافظ :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو
و الثالث و هو الاشارة الى مثل سائر من غير ذكره نحو قول الشّاعر :
و قسم سوم تلميح كه اشاره به ضربالمثل بدون ذكركردن آن است مانند سخن شاعر :
من غاب عنكم نسيتموه * و قلبه عندكم رهينة
أظنّكم فى الوفاء ممّن * صحبته صحبة السّفينة
كسى كه از شما پنهان گردد فراموشش مىكنيد ، حال آنكه دل او پيش شما به گرو نهاده
هامش
- براى حضرت يوشع ، جنگيدن در روز شنبه با ستمگران روا نبود . از اينرو پيش خداوند دعا كرد . خداوند خورشيد را براى او نگه داشت تا اينكه از جنگ با آنان فارغ گشت .
( 1 ) - اين شعر از ابو تمام طائى است .
( 2 ) - « أرقّ » از « رقّت » به معنى رحمكردن است . « احفى » از « حفاوت » به معنى مهربانى و ملاطفتكردن است . لام « لعمرو » ابتدائيه و « ارق » خبر « لعمرو » است . « و النار » مجرور و معطوف بر « رمضاء » است . و « تلتظى » حال از « نار » است . نگاه كنيد به كتاب مفصل ، ص 335