فلم يكن الّا كلمح البصر أو هو أقرب ، حتّى أنشد فأغرب . « 1 »
چيزى نگذشت مگر يك چشم برهم زدن يا كمتر كه سرود و شگفتى پديد آورد .
اين اقتباس از آيهء شريفهء :
« وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ »
« 2 » است . يعنى كار قيامت جز مانندى يك چشم برهم زدن يا نزديكتر [ از آن ] نيست .
و مانند سخن حريرى :
أنا انبئكم بتأويله و أميّز صحيح القول من عليله .
من تأويل آن را به شما خبر مىدهم و سخن صحيح را از سخن نادرست مشخص مىكنم .
« أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ »
« 3 » قسمتى از آيهء كريمه است .
و كقول عبد المؤمن الأصفهانى : لا تغرنك من الظلمة كثرة الجيوش و الأنصار
إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ .
« 4 »
فراوانى سپاهيان و ياوران ستمكاران ، تو را نفريبد . كيفر آنان را براى روزى تأخير انداخته است كه چشمها در آن ( به جهت ترس ) از حركت باز مىايستد .
قسمت پايانى اين سخن از
« إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ »
گرفته شده از آيهء كريمه است . و مثاله من الشعر قوله :
و مثال اقتباس از شعر ، سخن اوست :
و ثغر تنضّد من لؤلؤ * بألباب أهل الهوى يلعب
إذا ما ادلهمّت خطوب الهوى * يكاد سنا برقه يذهب
و دندانهايى كه از مرواريد به ترتيب چيده شده است با خردهاى عاشقان بازى مىكند .
و هنگامى كه راههاى عشق ، سخت تيره گردد ، نزديك است روشنى برقش چشمها را ببرد .
مصراع آخر اين شعر اقتباس از قرآن كريم است . « 5 »
و مانند سخن شاعر ديگر :
هامش
( 1 ) - مقامات حريرى ، ص 25
( 2 ) - نحل ، 77
( 3 ) - يوسف ، 45
( 4 ) - ابراهيم ، 42
( 5 ) - نور ، 43