أنواع الجناس اللفظى :
1 - منها الجناس التّام و هو ما اتّفق فيه اللّفظان المتجانسان فى أربعة أشياء : نوع الحروف و عددها و هيئآتها الحاصلة من الحركات و السكنات و ترتيبها مع اختلاف المعنى .
انواع جناس لفظى :
1 - جناس تام آن است كه دو لفظ متجانس آن ، در چهار چيز اتحاد داشته باشد :
1 - نوع حروف 2 - عدد حروف 3 - هيأتهايى كه پديدهء حركتها و سكونهاست .
4 - ترتيب حروف . علاوه بر اينكه معانى آن متفاوت است .
هامش
- و جناس غيرتام آن است كه دو لفظ در يكى از امور چهارگانهء پيشين مانند هم باشند ؛ مانند سخن خداى برين :« وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ »( قيامت ، 29 و 30 ) و ساق پاها ( از سختى جان دادن ) به هم بپيچد ، ( آرى ) در آن روز مسير همه به سوى ( دادگاه ) پروردگارت خواهد بود . و مانند سخن شاعر :و سميّته يحيى ليحيا فلم يكن * إلى ردّ أمر اللّه فيه سبيلاو را يحيى ناميدم تا زيست كند ، پس راهى براى بازگرداندن فرمان خداوند دربارهء او نبود .
و مانند سخن او :أشكو و أشكر فعله * فأعجب لشاك منه شاكر
طرفى و طرف النّجم فيه * كلاهما ساه و ساهرگلايه مىكنم و از كارش سپاس مىگزارم . تعجب مىكنم از گلهمندى كه از او سپاسگزار است . چشم من و چشم ستاره هردو در او از خود غافل و بيدار است .
و مانند سخن ابن فارض :هلّا نهاك نهاك عن لوم امرئ * لم يلف غير منعّم بشقاءچرا خردت تو را از سرزنشكردن كسى كه غير از تيرهروزى ، چيزى روزىاش نشده است باز نداشت ؟
و مانند سخن او :لو زارنا طيف ذات الخيال أحيانا * و نحن فى حفر الأجداث أحيانااگر ما را زمانى تصويرى خيالانگيز زيارت كند در حالى كه مشغول كندن گورها باشيم ، ما را زنده مىكند .
« أحيانا » اوّل زمان است و « أحيانا » دوم فعل .
و مانند سخن خنساء :إنّ البكاء هو الشفا * من الجوى بين الجوانحبىشك گريستن درمان سوزشى است كه در درون استخوانهاى نزديك سينه وجود دارد .
و مانند سخن معرّى :لم نلق غيرك انسانا يلاذبه * فلا برحت لعين الدّهر إنساناما به غير از تو به انسانى كه به او پناه آورده شود برخورد نكرديم ، پس پيوسته مردمك چشم روزگار باشى .
و مانند سخن حريرى :لا أعطى زمامى من يخفر ذمامى * و لا أغرس الأيادى فى أرض الأعادىزمامم را به كسى كه عهدم را مىشكند نمىدهم ، و نعمتهايم را در زمين دشمنان كشت نمىكنم .