7 - إذا لم تفض عينىّ العقيق فلا رأت * منازله بالقرب تبهى و تبهر « 1 »
اگر دو چشم من اشكهاى عقيقگونه فرو نمىريخت ، خانههاى سرزمين عقيق را از نزديك چشمنواز و درخشان نديده بود .
تمرين آخر
1 - فلا الجود يفنى المال و الجد مقبل * و لا البخل يبقى المال و الجدّ مدبر « 2 »
پس بخشش مال را نابود نمىسازد در حالى كه بخت روكننده باشد ؛ و بخل دارايى را پاس نمىدارد در حالى كه بخت پشت كرده است .
2 - رحم اللّه من تصدّق من فضل * أو آسى من كفاف أو آثر من قوت « 3 »
خداوند رحمت كناد كسى را كه از زيادى روزىاش انفاق كند يا در حالت كفاف با ديگران همسانى پيشه سازد يا در روزى خويش ديگران را بر خود ترجيح دهد .
3 - رأى العقيق فأجرى ذاك ناظره * متيّم لجّ فى الأشواق خاطره « 4 »
سرزمين عقيق را ديد و چشمش اشكهاى عقيقگونه را جارى ساخت ؛ او بىتاب بود و خاطرش در شوقها سرسختانه فرو مىرفت .
4 - آراؤكم و وجوهكم و سيوفكم * فى الحادثات اذا دجون نجوم « 5 »
انديشهها ، چهرهها و شمشيرهاى شما در رخدادها آنگاه كه تيره گردند ستارهاند .
5 - ما زلزلت مصر من كيد ألمّ بها * لكنّها رقصت من عدلكم طربا « 6 »
مصر از نيرنگى كه بر آن وارد شد نلرزيد ليكن از عدل شما شادمانه رقصيد .
6 - أراعى النّجم فى سيرى اليكم * و يرعاه من البيدا جوادى « 7 »
من در سيرم به سوى شما ستاره را مىنگريستم و اسبم در صحرا آن [ گياه ] را مىچريد .
هامش
( 1 ) - در اين شعر استخدام هست . زيرا « عقيق » در اينجا خون [ اشك ] شبيه به عقيق در سرخى است و ضمير در « منازله » به عقيق برمىگردد به اعتبار اينكه « عقيق » سرزمين شناخته شدهاى در اطراف مدينه در كشور حجاز است .
( 2 ) - در اين شعر بين جود و بخل ، يفنى و يبقى ، مقبل و مدبر مقابله وجود دارد .
( 3 ) - در اين شعر تقسيم هست چون طبقههاى مردم تنها همين سه دسته هستند .
( 4 ) - در اين شعر استخدام هست . عقيق نخست سرزمين شناخته شدهاى در حجاز است و اسم اشاره ( ذاك ) به عقيق به معنى سنگ معروف اشاره مىكند . و شاعر اشكهايش را به سنگ عقيق تشبيه كرده است .
( 5 ) - در اين شعر شاعر سه چيز را باهم جمع كرده است .
( 6 ) - در اين شعر حسن تعليل هست . او علت لرزيدن مصر را شادى مىداند كه از عدل ممدوح پديد آمده است نه حادثهء ناگوارى كه رخ داده ؛ و بىشك اين غير از علّتى است كه در ميان مردم شناخته شده است .
( 7 ) - در اين شعر استخدام هست . زيرا نجم نخست به معنى ستاره است و ضميرى كه به آن برگشته است به معنى گياه بىساقه .