او با برخورد سخت عصا شترش را در راه رفتن خونآلود كرده است . آن شتر دوست مىدارد كه خداوند نابودش كند .
توضيح : « صلب العصا » به كسى مىگويند كه با خشونت شترش را مىزند . « 1 »
مقصود از « ضرب » در اينجا رفتن است نه زدن . در قرآن كريم آمده است :
« وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ »
« 2 » : و زمانى كه در زمين سير كرديد .
2 - و قيل فى وصف إبل هزيلة :
و در وصف شتر لاغرى گفته شده است :
كالقسىّ المعطفات بل الأسهم * مبريّة بل الأوتار « 3 »
همانند كمانهاى خم شده ، بل مانند تيرهاى تراشيده ، بل مانند زههاست .
3 - و للغزالة شىء من تلفّته * و نورها من ضياء خدّيه مكتسب « 4 »
و آهو چيزى از نگاه او را داراست ، و پرتو خورشيد از درخشش دو گونهء او به دست آمده است .
4 - أفنى جيوش العدا غزوا فلست ترى * سوى قتيل و مأسور و منهزم « 5 »
با جنگ ، ارتشهاى دشمنان را نابود ساخت ؛ پس تو غير از كشته ، اسير و گريخته كسى را نمىبينى .
5 - و لا عيب فيهم غير أنّ ذوى النّدى * خساس إذا قيسوا بهم و لئام « 6 »
عيبى در آنان نيست مگر اينكه صاحبان بخشش هرگاه با آنان قياس شوند خسيس و پستاند .
6 - على رأس عبد تاج عزّ يزينه * و فى رجل حرّ قيد ذلّ يشينه « 7 »
بر سر برده ، تاج عزّتمندى او را مىآرايد ؛ و در پاى آزاد ، بند ذلّت او را زشت مىسازد .
هامش
( 1 ) - ( لسان العرب ، ج 15 ، ص 63 )
( 2 ) - نساء ، 101
( 3 ) - در اين شعر مراعات النظير هست . زيرا بحترى شتر را به لاغرى وصف كرده است پس آن را به چيزهاى متناسبى چون كمانها ، تيرهاى تراشيده و زهها تشبيه كرده .
( 4 ) - در اين شعر استخدام هست . زيرا مراد شاعر از « غزاله » حيوان معروف ( آهو ) است و مقصود از ضمير « نورها » « غزاله » به معنى خورشيد .
( 5 ) - در اين شعر تقسيم هست . زيرا شاعر همهء اقسام سپاه دشمن را منحصر در اين سه قسم برشمرده است .
( 6 ) - در اين شعر تأكيد مدح به چيزى شبيه ذمّ وجود دارد . شاعر از صفت ذمّ نفى شده ، صفت مدحى را استثناء كرده است .
( 7 ) - در اين شعر مقابلهء شش چيز با شش چيز است . شاعر بين على و فى ، سر و پا ، آزاده و برده ، تاج و قيد ، عزّت و ذلّت ، و مىآرايد و زشت مىسازد ، مقابله ايجاد كرده است .