تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
و آقاى حسن‌زاده سروده‌اند :
ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد * نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد
و :
حاصل عرفان من سينهء بريان من * سينهء بريان من حاصل عرفان من
سلمان ساوجى گفته است :
از بس كه شكسته باز بستم توبه * فرياد همى كند ز دستم توبه ديروز به توبه‌اى شكستم ساغر * امروز به ساغرى شكستم توبه
36 - تجاهل العارف : تجاهل العارف هو سؤال المتكلّم عمّا يعلمه حقيقة تجاهلا منه لنكتة كالتّوبيخ فى قوله :

36 - تجاهل عارف ( جاهل‌نمايى آگاه ) :

تجاهل عارف اين است كه گوينده آنچه را كه حقيقتا مىداند بپرسد و جاهل‌نمايى او براى نكته‌اى باشد ؛ چونان سرزنش‌كردن در سخن او :
أيا شجر الخابور مالك مورقا * كأنّك لم تجزع على ابن طريف « 1 »
اى درخت سرزمين خابور ، چه شده تو را برگ آورده‌اى ؟ گويا تو بر [ مرگ ] پسر طريف زارى نكرده‌اى ؟ « خابور » نام سرزمينى در شام است . در اين شعر پرسش براى سرزنش است .
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست ؟ حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
أو المبالغة فى المدح كقول البحترى : يا پرسش براى مبالغه در مدح است ؛ مانند سخن بحترى :
ألمع برق سرى أم ضوء مصباح * أم ابتسامتها بالمنظر الضّاحى
آيا پرتو برقى بود كه جهيد يا درخشش چراغ ، يا لبخند آن زن با آن سيماى روشن بود ؟ در اين شعر شاعر براى مبالغهء در مدح لبخند محبوبه ، پرسش كرده است . و در فارسى مانند اين شعر سعدى :
اين برگ گل است يا بناگوش * يا سبزه به دور چشمهء نوش
هامش
( 1 ) - اين شعر از ليلى دختر طريف است .