و آقاى حسنزاده سرودهاند :
ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد * نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد
و :
حاصل عرفان من سينهء بريان من * سينهء بريان من حاصل عرفان من
سلمان ساوجى گفته است :
از بس كه شكسته باز بستم توبه * فرياد همى كند ز دستم توبه
ديروز به توبهاى شكستم ساغر * امروز به ساغرى شكستم توبه
36 - تجاهل العارف :
تجاهل العارف هو سؤال المتكلّم عمّا يعلمه حقيقة تجاهلا منه لنكتة كالتّوبيخ فى قوله :
36 - تجاهل عارف ( جاهلنمايى آگاه ) :
تجاهل عارف اين است كه گوينده آنچه را كه حقيقتا مىداند بپرسد و جاهلنمايى او براى نكتهاى باشد ؛ چونان سرزنشكردن در سخن او :
أيا شجر الخابور مالك مورقا * كأنّك لم تجزع على ابن طريف « 1 »
اى درخت سرزمين خابور ، چه شده تو را برگ آوردهاى ؟ گويا تو بر [ مرگ ] پسر طريف زارى نكردهاى ؟
« خابور » نام سرزمينى در شام است . در اين شعر پرسش براى سرزنش است .
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست ؟
حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
أو المبالغة فى المدح كقول البحترى :
يا پرسش براى مبالغه در مدح است ؛ مانند سخن بحترى :
ألمع برق سرى أم ضوء مصباح * أم ابتسامتها بالمنظر الضّاحى
آيا پرتو برقى بود كه جهيد يا درخشش چراغ ، يا لبخند آن زن با آن سيماى روشن بود ؟
در اين شعر شاعر براى مبالغهء در مدح لبخند محبوبه ، پرسش كرده است .
و در فارسى مانند اين شعر سعدى :
اين برگ گل است يا بناگوش * يا سبزه به دور چشمهء نوش
هامش
( 1 ) - اين شعر از ليلى دختر طريف است .