در اين شعر كلمهء قافيه در آغاز بيتهاى بعدى تكرار شده است .
و در فارسى مانند « 1 » :
نوروز فرخ آمد و بوى بهار داد * بوى بهار نكهتى از زلف يار داد
يارى كزو وظيفهء نوروز خواستم * گفت از لبم رطب دهم از غمزه خار داد
و فرصت الدّوله شيرازى گفته است :
دوباره باد بهارى به باغ شد پى سپار * به باغ شد پى سپار نسيمى از هركنار
نسيمى از هركنار شد آشكارا چو پار * شد آشكارا چو پارنوائى از مرغزار
نوائى از مرغزار برآمد از مرغزار * به جاى باران سحاب نشانده لؤلؤى تر
فشانده لؤلؤى تر به شاخهاى شجر * به شاخهاى شجر هزار نوحهگر
هزارها نوحهگر به پيش گل تا سحر
35 - العكس : « 2 »
العكس هو أن تقدّمّ فى الكلام جزءا ثمّ تعكس بأن تقدّم ما أخّرت و تؤخّر ما قدّمت و يأتى على أنواع :
35 - عكس ( واژگون ساختن ) :
عكس اين است كه جزئى را در كلام مقدّم بدارى سپس برعكس كنى يعنى مقدّم بدارى آنچه را مؤخر كردهاى و مؤخر كنى آنچه را كه مقدّم آوردهاى . و آن چند نوع است :
الف - أن يقع العكس بين احد طرفى جملة و ما اضيف اليه ذلك الطرف نحو : كلام الملوك ملوك الكلام .
الف - اين است كه واژگون ساختن ميان يكى از دو طرف يك جمله و مضاف اليه آن باشد ؛ مانند : « كلام الملوك ملوك الكلام » سخن شاهان ، شاهان سخن است .
اين يك جملهء مبتدا و خبر است . « كلام » كه مبتداست با مضاف اليه آن يعنى « ملوك » ، واژگون شده و به صورت خبر درآمده است . « 3 »
هامش
( 1 ) - اين شعر از ظهير است .
( 2 ) - عكس و تبديل يا تبديل تنها نيز گفته مىشود .
( 3 ) - اين نوع عكس در ادبيّات و معارف ما بسيار است ؛ بنگريد : « عادات السّادات ، سادات العادات » ، -