تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
زبان آن پسر تركى و من تركى نمىدانم * چه خوش بودى اگر بودى زبانش در دهان من
يعنى من هم به زبان او حرف مىزدم يا زبان او را مىمكيدم . و يا :
آن كند كوشش تو بر اعداء * كه كند بخشش تو بر دريا
و مانند اين بيت حافظ :
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم گشاد از كرمش مىدارم
و مانند :
قارون كند اندر دو نفس تيغ جهادت * يك طايفه ميراث‌خور و مرثيه‌خوان را
و قيل إنّه يكون أيضا فى الذّم كقول بعضهم فى قاض لم يقبل شهادته برؤية هلال الفطر : و برخى گفته‌اند : استتباع در قلمرو ذم ( نكوهش ) نيز كاربرد دارد ؛ مانند سخن شخصى از عرب دربارهء قاضىاى كه گواهى او را دربارهء ديدن ماه نو شوال ( فطر ) نپذيرفته بود :
أترى القاضى أعمى * أم تراه يتعامى « 1 » سرق العيد كأنّ الع * يد أموال اليتامى
آيا قاضى را نابينا مىيابى يا او را شخص به كورى زده مىپندارى ؟ عيد را دزديده است گويا عيد دارايىهاى يتيمان است . 31 - السّلب و الايجاب : السّلب و الايجاب هو أن يقصد المتكلّم تخصيص شىء بصفة فينفيها عن جميع النّاس ثمّ يثبتها له مدحا أو ذما .

31 - سلب و ايجاب : « 2 »

سلب و ايجاب آن است كه گوينده بخواهد چيزى را به صفتى اختصاص دهد پس آن
هامش
( 1 ) - بهتر است اين شعر را از نمونه‌هاى ادماج بدانيم . ( 2 ) - به آن « رجوع » هم گفته مىشود و آن عبارت است از بازگشت به كلامى كه ذكر شده براى نقض و ابطال آن به جهت نكته‌اى . مانند سخن زهير :قف بالدّيار الّتى لم يعفها القدم * بلى و غيّرها الارواح و الدّيمدر سرزمينى بمان كه طول زمان آن را ويران نساخته است ، بل بادها و بارانها آن را دگرگون كرده . و مانند سخن او :و ما ضاع شعرى عندكم حين قلته * بلى و أبيكم ضاع فهو يضوعو تلف نگشت شعر من آنگاه كه پيش شما آن را گفتم ، بل به جان پدر شما شعرم تباه گشت و تباه مىگردد .