تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
استتباع چيزى را صفت قرار دادن است به گونه‌اى كه صفت آوردن به چيز ديگرى را نيز چه در قلمرو ستايش و چه نكوهش به دنبال داشته باشد . يعنى استتباع ستودن به گونه‌اى است كه ستودن ديگرى را در پى داشته باشد . گفتنى است : مؤلف در تعريف استتباع « ذم » را نيز داخل كرده است . و اين مخالف تعريف قريب به اتفاق علماى بلاغت است و با تفسيرى كه خود مؤلف با كلمهء « يعنى » ذكر كرده است نيز مخالفت دارد و با تعبير « قيل » در پايان همين بحث نيز سازگار نيست . مانند سخن او :
ألا أيّها المال الّذى قد أباده * تسلّ فهذا فعله بالكتائب
هان اى مالى كه تو را نابود ساخته است آرام باش ، كار او با سپاهيان دشمن نيز اين‌گونه است . [ در اين شعر ممدوح هم به سخاوت و هم به شجاعت ستوده شده است . ] و مانند سخن او :
سمح البديهة ليس يمسك لفظه * فكأنّ ألفاظه من ماله
در بديهه‌گويى گشاده‌دست است ، در ارائهء لفظ امساك نمىكند گويا واژه‌هايش از مال اوست . [ در اين شعر توان شعر سرودن و گشاده‌دستى ممدوح ستوده شده است . ] و مانند سخن او :
الحرب نزهته و البأس همّته * و السّيف عزمته و اللّه ناصره
جنگيدن تفريح و شادمانى او ، سختى و استوارى همّت او ، شمشير تصميم او و خداوند ياور اوست . و در فارسى مانند :
از آن به طلعت زيباش روى اهل دل است * كه نيست روى دل الّا به سوى يزدانش
و مانند اين شعر وطواط :
آن كندتيغ تو به جان عدو * كه كند جود تو به كان گهر
و مانند اين شعر امير خسرو :
هامش
- به كار برده‌اند . نگاه كنيد به درّه نجفى ، ص 213 ؛ و بدايع الافكار فى صنايع الاشعار ، ص 125 و 126