صفت را از همهء مردم نفى ، و به جهت ستايش يا نكوهش براى آن چيز اثبات كند .
ستايش مانند سخن خنساء :
و ما بلغت كف امرى متناولا * من المجد الّا و الّذى نلت اطول
و ما بلغ المهدون للنّاس مدحة * و إن أطنبوا الّا الّذى فيك أفضل
و كف دست هيچ مردى به مرتبهاى از بزرگوارى نرسيد جز آنكه مقامى كه تو نايل گشتهاى بلندتر است .
و اهداكنندگان مدح به مردم هرچند سخن به اطناب گويند ، مدحى نسرايند كه بهتر از مدح دربارهء تو باشد .
و نكوهش مانند سخن برخى از آنان :
خلقوا و ما خلقوا لمكرمة * فكانّهم خلقوا و ما خلقوا
رزقوا و ما رزقوا سماح يد * فكانّهم رزقوا و ما رزقوا
ايشان آفريده شدهاند و براى بزرگوارى آفريده نشدهاند ، پس گويى آفريده شده و آفريده نشدهاند .
روزى داده شدهاند و بخشش روزيشان نشده ، پس گويى روزى داده شدهاند و چيزى روزيشان نشده است .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
هيچ رويى نشود آينهء حجله بخت * مگر آن روى كه مالند در آن سمّ سمند
32 - الابداع :
الابداع هو أن يكون الكلام مشتملا على عدّة أنواع من البديع كقول الشاعر :
32 - ابداع : « 1 »
ابداع اين است كه سخن دربر دارنده چند نوع از صنايع بديعى باشد « 2 » ، مانند سخن
هامش
( 1 ) - به ابداع ، سلامة الاختراع نيز مىگويند .
( 2 ) - نجفقلى ميرزا براى ابداع در فارسى اين مثال را آورده است :خوش بود گر از وفا آن شوخم آيد در كنار * در كنار آيد نهد رسم جفا را بر كنارو گفته است : « در اين بيت صنعت تجنيس و قلب و متضاد و رد العجز على الصدر و عكس موجود است اگرچه شعرش لطفى ندارد اما مثال را تمام است و اين صنعت ابداع را در عداد لفظى و معنوى هردو مىتوان آورد . » درّه نجفى ، ص 108
و سعدى سروده است : -