أما ذكاء فلم تصغرّ إذ جنحت * إلّا لفرقة ذاك المنظر الحسن « 1 »
هشدار ، خورشيد هنگامى كه ميل به غروب كرد زرد نشد مگر براى جدا شدن از آن سيماى زيبا .
« ذكاء » : خورشيد . « جنحت » : ميل به غروب كرد ، در آستانهء غروب قرار گرفت .
يقصد أنّ الشّمس لم تصفرّ عند الجنوح إلى المغيب للسبب المعروف و لكنّها اصفرّت مخافة أن تفارق وجه الممدوح
مقصود شاعر اين است كه خورشيد هنگام گرايش به غروب به علت شناخته شده [ طبيعى ] زرد نشده است ليكن از ترس اينكه از چهرهء ممدوح جدا شود زرد شده است .
« جنوح » : گراييدن ، ميلكردن .
و مانند آن شاعر ديگرى گفته است :
ما قصّر الغيث عن مصر و تربتها * طبعا و لكن تعدّاكم من الخجل
و لا جرى النيّل إلّا و هو معترف * بسبقكم فلذا يجرى على مهل
باران بهطور طبيعى از مصر و خاك آن كوتاهى نكرده است . [ اندك نباريده است . ] ليكن به علّت شرم از سرزمين شما گذر كرده است .
و رودخانهء نيل جريان نيافت مگر اينكه به سبقت و پيشتازى شما اعتراف دارد ، به همين سبب با درنگ و آهسته مىگذرد .
ينكر هذا الشّاعر الأسباب الطبيعيّة لقلّة المطر بمصر و يلتمس لذلك سببا آخر و هو أنّ المطر يخجل أن ينزل بأرض يعمّها فضل الممدوح وجوده لانّه لا يستطيع مباراته فى الجود و العطا .
اين شاعر علتهاى طبيعى اندك باريدن باران در مصر را انكار مىكند و براى آن علت ديگرى مىجويد و آن اين است كه باران شرم دارد بر سرزمينى فرو بارد كه فضل و بخشش ممدوح ، آن را فرا گرفته است . براى اينكه باران ، توان رقابت و مسابقه با ممدوح را در بخشش و عطا ندارد .
ضمير « لأنّه » به « مطر » باز مىگردد و ضمير « مباراته » به « ممدوح » . « مبارات » : مسابقه ، رقابت .
و لا بدّ فى العلّة أن تكون ادّعائية ثمّ الوصف أعمّ من أن يكون ثابتا فيقصد بيان علّته أو
هامش
( 1 ) - اين شعر از ابن رومى است .