در اين شعر شاعر علت بارش ابر را تب گرفتن ابر از شرم و ريزش عرق شرم مىداند . « لم يحك » : همانندى نداشت . « حمّت به » : تب گرفته ، تب عارض آن شده . « صبيب » :
ريزش .
و مانند سخن او :
زعم البنفسج أنّه كعذاره * حسنا فسلّوا من قفاه لسانه « 1 »
بنفشه پنداشت كه در زيبايى چونان رخسارهء اوست ؛ پس زبانش را از پشت سرش بيرون كشيدند .
فخروج ورقة البنفسج إلى الخلف غير ظاهر العلّة لكنّه ادّعى أنّ علّته الإفتراء على المحبوب .
بيرون آمدن برگ بنفشه از پشت ، علّت آشكارى ندارد ليكن شاعر ادّعا كرده است كه علّت آن دروغ بستن بر محبوب است .
ب - أو وصف ثابت ظاهر العلّة غير الّتى تذكر ، كقول المتنبى :
ب - يا آن صفت ثابت است و علّت آشكارى غير از علّتى كه ذكر مىشود دارد . مانند سخن متنبى :
ما به قتل أعاديه و لكن * يتّقى إخلاف ما ترجو الذّئاب « 2 »
او هدفى از كشتن دشمنانش ندارد ليكن از اينكه آرزوى گرگان در خوردن لاشهء دشمنان ناكام بماند پرهيز مىكند .
فانّ قتل الأعادى عادة للملوك لأجل أن يسلموا من أذاهم و ضرّهم و لكنّ المتنبّى اخترع لذلك سببا غريبا فتخيّل أنّ الباعث له على قتل أعاديه لم يكن إلّا ما اشتهر و عرف به حتّى لدى الحيوان الأعجم من الكرم الغريزىّ و محبته إجابة طالب الاحسان و من ثمّ فتك بهم لانّه علم أنّه إذا غدا للحرب رجت الذئاب أن يتّسع عليها رزقها و تنال من لحوم أعدائه القتلى و ما أراد أن يخيّب لها مطلبا .
بىترديد كشتن دشمنان ، عادت شاهان است براى اينكه از آزار و زيان آنان سالم بمانند ؛ ليكن متنبى انگيزهء شگفتى را براى كشتن دشمنان اختراع كرده است . پس به خيال انداخته كه انگيزهء او براى كشتن دشمنانش چيزى نبوده مگر آنچه كه حتى پيش
هامش
( 1 ) - اين شعر از ابو هلال عسكرى است .
( 2 ) - ديوان متنبى ، ج 1 ، ص 96