بالش فلانى پهن است ، موهاى پشت گردنش انبوه است .
اين دو مثال كنايه از صفت حماقت به كار مىرود ، و ارادهء معنى اصلى در آنها صحيح است .
5 - تجول خلاخيل النساء و لا أرى * لرملة خلخالا يجول و لا قلبا
خلخالهاى زنان به چرخش مىآيد و نمىبينم كه خلخال يا النگوى « رمله » به حركت درآيد .
« خلاخيل » جمع « خلخال » است و « خلخال » حلقهاى نقرهاى يا از فلز ديگرى بوده است و غالبا در مچ پا قرار مىدادهاند .
« رمله » : نام زنى است . « قلب » : النگو ، دستبند .
شاعر مىخواهد بگويد : زنان ديگر چون لاغرند خلخالها و النگو بر پا و دستشان مىچرخد و به حركت در مىآيد ليكن « رمله » چون فربه است خلخال يا دستبند او حركت نمىكند .
بنابراين شعر ، كنايه از صفت چاقى « رمله » ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى در آن صحيح است .
6 - و تقول العرب فى المديح .
و عرب در ستايش مىگويد :
الكرم فى أثناء حلّته . بخشش در ميان حلهء اوست .
اين كنايه از نسبت كرم به ممدوح است و ارادهء معنى اصلى آن صحيح نيست .
و مىگويند : « فلان نفخ شدقيه » فلانى دو كنج دهانش را باد انداخته است .
اين سخن كنايه از صفت تكبر است ، و ارادهء معناى اصلى آن صحيح است .
و وقتى كسى به خشم آيد مىگويند : « ورم أنفه » بينىاش آماس كرد .
اين جمله كنايه از صفت غضب ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن صحيح است .
7 - قالت أعرابية لبعض الولاة : أشكو إليك قلّة الجرذان . « 1 »
يك زن باديهنشين به يكى از حاكمان گفت : از اندك بودن موشها پيش تو گلايه دارم .
هامش
( 1 ) - « جرذان » جمع « جرذ » است و آن نوعى از موش است .