عرب باديهنشينى در وصف بدرفتارى مردى گفته است : هرگاه مرا مىديد ابرو به ابرو نزديك مىساخت .
اين كنايه از صفت ترشرويى و ناهنجارى اخلاقى ، و ايماء است .
2 - و قال أبو نواس فى المديح :
ابو نواس در ستايش گفته است :
فما جازه جودو لا حلّ دونه * و لكن يسير الجود حيث يسير
بخشش از او نگذشته است و پيش از او جاى نگرفته ، ليكن جود به جايى مىرود كه او سير مىكند .
اين كنايه از نسبت كرم به ممدوح ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن صحيح نيست .
3 - و تكنى العرب عمّن يجاهر غيره بالعداوة بقولهم :
عرب به كنايه از كسى كه آشكارا با ديگرى دشمنى مىكند مىگويد :
« لبس له جلد النّمر » براى او پوست پلنگ پوشيد .
يا « لبس له جلد الأرقم « 1 » » براى او پوست مار سياه و سفيد پوشيد .
اين دو مثال كنايه از دشمنى آشكار است و ارادهء معنى اصلى در آن دو صحيح نيست .
و قلب له ظهر المجنّ « 2 » و پشت سپر را براى او واژگون ساخت .
اين مثال كنايه از دشمنى آشكار ، و ايماء است ؛ و ارادهء معنى اصلى آن نيز صحيح است .
4 - فلان عريض الوسادة « 3 » أغمّ القفا . « 4 »
هامش
( 1 ) - أرقم : مار سياه و سفيد است .
( 2 ) - « مجن » : سپر . « قلب له ظهر المجن » مثلى است كه زده مىشود براى كسى كه با دوستش مودّت و رعايت دارد سپس از آشنايى دست مىكشد و حالاتش دگرگون مىشود .
( 3 ) - « عريض الوسادة » يعنى كسى كه گردنش به گونهاى افراطى بلند است . و به اين براى كودنى و كمخردى استدلال مىشود .
( 4 ) - « غمم » انبوه بودن موست به گونهاى كه پيشانى تنگ شود يا انبوه بودن موهاى پشت گردن است . و اين به پندار عرب ، دليل بر كندهوشى است .