فأتبعتها أخرى فأضللت نصلها * بحيث يكون اللبّ و الرّعب و الحقد « 1 »
در پى آن ضربت ضربت ديگرى بر آن وارد كردم ، پس تيزى شمشير را در جايى كه خرد ، ترس و كينه است گم ساختم .
شاعر مصراع دوم را كنايه از موصوف يعنى قلب قرار داده است ، و اين كنايه چون بدون واسطه است ايماء است .
2 - و قال آخر فى رثاء من مات بعلّة فى صدره .
و شاعر ديگرى در سوگ كسى كه بر اثر بيمارى قلبى مرده است گفته :
و دبّت له فى موطن الحلم علّة * لها كالصّلال الرّقش شرّ دبيب « 2 »
و در جاى شكيبايى او مرضى راه يافت كه چونان مارهاى سياه و كوچك خالدار بدترين نفوذ يافتن را داشت .
دبيب : راه يافتن ، نفوذكردن .
در اين شعر « موطن الحلم » كنايه از موصوف يعنى سينه به شيوهء ايماء است .
3 - و وصف أعرابى امرأة فقال ترخى ذيلها على عرقوبى نعامة .
3 - عرب باديهنشينى در وصف زنى گفته است : دامنش را بر دو ساق شترمرغ فرو مىاندازد .
توضيح : اين كنايه از صفت لاغرى در دو ساق پاى آن زن ، و ايماء است .
« عرقوب » : ساق .
ضربت سرادقها المهابة فوقه * فإذا بدابادت به الأعداء
هامش
( 1 ) - ضمير « أتبعتها » به « طعنه » باز مىگردد . « أضللت » : پنهان ساختم . « نصل » : تيزى شمشير است . « لب » :
خرد . « رعب » : هراس ، ترس . و بدانكه كنايه يا نيكو است و آن كنايهاى است كه فائده و لطافت اشاره را دارد مانند مثالهاى پيشين ، و يا زشت است و آن كنايهاى است كه از فائدهء موردنظر تهى باشد ، و آن پيش ارباب بيان عيبدار است . مانند سخن متنبى :إنّى على شغفى بما فى خمرها * لأعف عمّا فى سراويلاتهابه راستى با اينكه به آنچه در مقنعه و چادر اوست دل دوختهام از آنچه در زير جامههاى اوست مىپرهيزم .
اين را كنايه از پيراستگى و عفت آورده است ولى آن كنايه زشتى است چون تأليف و تركيب آن ناهنجار و نازيباست .
( 2 ) - « صلال » جمع « صل » به كسر اول نوعى از مارهاى كوچك سياه است كه هركس را بگزد نجات نمىيابد .
« رقش » : جمع « رقشاء » است و آن مارى است كه در آن نقطههاى سياه در اندرون سپيدى هست . مار « رقشاء » از آزاردهندهترين مارهاست .