تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
و در عمل به قرآن و سنّت بود كه غنيمت يافتگان نزد « عمر بن خطّاب » آمدند و از او خواستند تا خمس غنايم را براى خدا و يادشدگان در آيه مذكور جدا سازد و بقيّه را بين آن‌ها تقسيم نمايد . و عمر گفت : « پس مسلمانانى كه مىآيند چه كنند كه اين زمين‌ها را با امكاناتش تقسيم شده مىيابند و از پدران به ارث برده شده و حيازت گرديده ؟ اين رأى درستى نيست ! » و عبدالرحمن بن عوف به او گفت : « پس نظر درست چيست ؟ اين زمين‌ها و امكانات را خدا بدانان بازگردانيده است . » عمر گفت : « درست همان است كه مىگويى ، ولى من آن را نمىپسندم ! » كه به عمر اعتراض كردند و گفتند : « آنچه را كه خدا با شمشيرهاى ما به ما بازگردانيده براى قومى كه [ در نبرد ] حاضر و شاهد نبوده اند نگه مىدارى ؟ . . . » و عمر تنها مىگفت : « اين نظر من است » و [ در نهايت ] همگى گفتند : « رأى رأى توست . » « 1 » ابن حزم گويد : « رأى آن چيزى است كه نفس [ آدمى ] بدون برهان آن را صواب پندارد . » و گويد : « قياس : حكم به چيزى است كه نصىّ بر آن نيامده ، به خاطر شباهت با چيز ديگرى كه آن حكم درباره‌اش آمده است . » « 2 » و دواليبى درباره « استحسان » گويد : « استحسان آن است كه در مسأله‌اى حكمى اخذ شود كه مخالف حكمِ معروف در قياس است ، يا به خاطر رجحان علّتى در دليل استحسان ، و يا به خاطر ضرورتى كه مصلحتى را ايجاب و حَرَجى
هامش
( 1 ) . المدخل ، باب انواع الاجتهاد ، ص 91 - 95 . ( 2 ) . الاحكام ، ج 1 ص 40 - 41 . .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 421 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى