مكلّف بگويد : « خدا را چهار بار گواه مىگيرم كه راست مىگويم » اين جمله يك بار به حساب مىآيد [ نه چهار بار ] ، و اگر در « قسامه » سوگند بخورد و بگويد : « پنجاه بار به خدا سوگند مىخورم كه اين قاتل اوست » اين جمله نيز تنها يك سوگند به حساب مىآيد [ نه پنجاه سوگند ] . . .
و بدينگونه ، مثالها آورده و سپس گويد : « اين كتاب خدا ، و اين سنّت رسول الله ( ص ) و اين لغت عرب ، و اين عرف تخاطب و سخن گفتن ، و اين خليفه رسول الله و صحابه معاصر او كه تا سه سال از عصر حكومت عمر نيز همگى بر اين مذهب سير كردهاند . . . و مسلم است كه آنها بيش از هزار نفر بودهاند .
مقصود آن است كه اين قول قولى است كه كتاب و سنت و قياس و اجماعِ قديم بر آن دلالت دارند و پس از آن نيز اجماعى كه باطلش سازد نيامده است ؛ ولى رأى اميرالمؤمنين عمر ( رض ) . . . چنين بوده كه حكم [ / سه طلاق در يك مجلس ] در زمان او به مصحلت آنها بوده است . » « 1 »
دواليبى در تعريف اجماع آن را دوگونه دانسته و گويد :
« 1 - اتفاق علماى امت در موضوع مورد بحث ، نه اتفاق امت همگى .
2 - اتفاق حاصل شده در مكانى از مكانها كه حادثه موردنظر در آن پديد آمده ، يا در آن عارض شده ، مانند مدينه منوّره ؛ نه اتفاق حاصل شده در تمام مكانها و شهرها . »
و گويد : « هنگامى كه صحابه از دنيا رفتند و علما جايگزين آنها شدند اين گروه اجماع را نيز مانند اصلى از صاول شريعت گرفتند . جز آنكه اينان خود را فراروى اصل واضحِ مح دودى نديدند . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اعلام الموقعين ، ابنقيم جوزيه ، فصل حكم جمع الطلقات الثلاثة بلغظ واحد ، ج 3 ص 30 - 36 .
( 2 ) . المدخل ، ص 334 . .