منزل او رفت و آمد مىكرد . گويد : به سعيد گفتم : خيلى نزد اين زن مىروى ؟ ! سعدى گفت : من او را با « نكاح متعه » به عقد خود درآوردم . گويد : سعيد به او گفته است : « ازدواج موقت » از نوشيدن آب رواتر است » . « 1 »
* * * بارى ، از همان دوران سخن گفتن از حلّيت « ازدواج موقت » و فتواى به آن ، آغاز گرديد . در مصنف عبدالرزاق گويد : « على ( ع ) در كوفه گفت : « اگر نبود رأى پيشين عمر بن خطاب ، فرمان مىدادم تا « ازدواج موقت » داير گردد پس از آن هيچ كس زنا نمىكرد جز شقى و بدبخت ! » . « 2 »
در تفسير طبرى ، نيشابورى ، فخررازى ، ابىحيّان و سيوطى روايت كنند كه امام ( ع ) فرموده : « اگر عمر « ازدواج موقت » را ممنوع نكرده بود ، هيچ كس زنا نمىكرد مگر شقى و بدبخت » . « 3 »
در تفسير قرطبى روايت كند كه ابن عباس گفت : « ازدواج موقت » هديهاى الهى بود كه خداوند بر بندگانش بخشود [ و عمر آن را ممنوع كرد ] و اگر عمر از آن نهى نكرده بودف هيچ كس جز شقى نگون بخت زنا نمىكرد » . « 4 »
در مصنف عبدالرزاق ، احكام القرآن جصّاص ، بداية المجتهد ابن رشد ، درّ المنثور سيوطى و مادّه « شقى » از « نهاية اللغة » ابن اثير ، « لسان العرب » ابن منظور ، « تاج العروس » زبيدى و غير آنها روايت كنند كه : « عطا گويد : شنيدم كه ابن عباس مىگفت : خدا عمر را ببخشايد ، « متعه » چيزى نيست جز رحمت الهى كه خداوند
هامش
( 1 ) . همان مرجعه ، ص 499 .
( 2 ) . مصنف عبدالرزاق ، جلد 7 ص 500 .
( 3 ) . تفسير طبرى ، جلد 5 ص 17 ، تفسير نيشابورى ، جلد 5 ص 17 ، تفسير فخررازى ، جلد 3 ص 200 ، تفسير ابىحيّان ، جلد 3 ص 218 ، تفسير سيوطى ، جلد 2 ص 40 .
( 4 ) . تفسير قرطبى ، جلد 5 ص 130 . .