باشند ، آيا همه انسانها مىتوانند چنين باشند ؟ يا آنكه بيشتر آنان غريزه خود را سركوب مىكنند ؟ چنين گروه انبوهى از نسل بشر اگر در جامعهاى قرار گيرد كه او را از تصرف در غريزهاش بازدارد و از او بخواهد با سرشت و فطرت و طبيعتش مخالفت ورزد ، چه بايد بكند ؟ آيا راهى جز خيانت به جامعه براى او باقى مىماند ؟
آيا اسلام كه براى همه مشكلات انسان راهحل مناسب ارائه كرده ، اين مشكل را بىجواب گذارده است ؟ ! نه ، بلكه براى اين مشكل نيز « ازدواج موقت » را تشريع فرموده است . و همانگونه كه امام على ( ع ) فرمود : « اگر منع عمر نبود هيچ كس جز شقى زنا نمىكرد » . اما جوامع غيراسلامى راهحل را در جواز زنا ديده و آن را در همه جا آزاد گذاردهاند .
آنچه بيان شد تنها مشكل مسافران دور از وطن نيست . افراد بشر در وطن هم ، در بسيارى اوقات از ازدواج دايم معذورند ، و در اين مشكل ، زن و مرد برابرند . حال ، انسانى كه سالهاى طولانى نمىتواند ازدواج دايم داشته باشد ، اگر به « ازدواج موقت » پناه نبرد چه بايد بكند ؟ به ويژه كه قرآن كريم به مردان مسلمان مىفرمايد : ( وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا ) : با آنها قرار پنهانى نگذاريد . و به زنان مسلمان مىفرمايد : ( وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدا ) : نبايد دوست پنهان بگيرند ؟ !
امّا آنچه خليفه عمر در توجيه تحريم خود بيان كرده كه : « ازدواج موقت را به ازدواج دائم تبديل كند و پس از سه روز طلاق گويد » ، نتيجه اين كار دو حالت دارد : اول آنكه اين تصميم با علم و اطلاع قبلى زن و شوهر بوده و هر دو بر آن توافق كردهاند ، كه اين همان « ازدواج موقت » يا نكاح متعه است .
دوم آن شوهر چنين قصدى داشته و آن را از زن پنهان مىدارد كه اين كار ، فريب دادن زن و اهانت به اوست . چه آنكه آنها بر ازدواج دائم توافق كردهاند و مرد نيّت درونىاش [ / طالق بعد از سه روز ] را پنهان داشته است . حال ، پس از
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٦٩