مىدانسته كه پيامبر ( ص ) پيش از فتح مكه ، چند سال متوالى همراه با اصحاب خود عمره به جاى آورده و در ذىقعده سال فتح مكه نيز عمره گزارده و سپس در « حجه الوداع » در « ذىالحليفه » به آنها فرموده : « هر كه از شما كه مىخواهد نيت عمره كند بكند ، و هر كه مىخواهد نيت حج و عمره كند بكند ، و هر كه مىخواهد نيت حج كند بكند . » « 1 » و آنها همه اينها را انجام دادند . پس ، خدا را اى مسلمانان ! آيا صحابه رضى الله عنهم - بدان پايه از كودنى و بلاهت و نادانى رسيده بودند كه ، با وجود اين همه نشانه ، نمىفهميدند كه عمره در ماههاى حج جايز است ؟ در حالى كه سالهاى پياپى آن را با رسول خدا ( ص ) در ماههاى حج انجام داده بودند ؟ ! آيا پس از آن همه دليل اكنون نيازمند آن شده بودند كه حجّشان در عمره فسخ گردد تا جواز آن را بدانند ؟ ! به خدا سوگند كه الاغ هم اين راه را با دلايلى كمتر از اين تميز مىدهد ! وه كه چه جسورانه شگفت سنت ثابته را در راه تقليد قربانى مىكنند : يك بار با دروغ رسوا ، يك بار با حماقت مشهور و بار ديگر با پستى و پلشتى ؟ ! حسبنا الله و نعم الوكيل . »
مؤلف گويد : « ابن قيم و ابن حزم و ديگر پيروان مكتب امام احمد بن حبنل فراموش كردهاند كه انگيزهى انكارِ منكرانِ « عمره تمتع » ناشى از جهل به روايات صحيحه متواتره از رسول خدا ( ص ) در اين باره نبود تا نيازمند آگاهى باشند ؛ چنان كه سبب آن ، عدم فهم مدلول و معناى اين روايات هم نبود تا با مدلول آنها آشنا گردند ، بلكه انگيزه و مقصد اصلى آنها توجيه موضع خلفا در برابر اين حكم شرعى بود ، كه انصافاً در قرون متمادى در اين راه كوششها كردند : گروهى با نيت خير به جعل احاديث پرداختند و برخى چون بيهقى براى خلفا عذرها تراشيدند ! او گويد : « مراد عمر از فرمان به ترك « عمره تمتع » در حج ، تماميت [ و
هامش
( 1 ) . مراد او آن است كه « عمره تمتع » در ابتداى امر در حجه الوداع اختيارى بود و حكم قطعى و حتمى آن به هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در دور هفتم طواف خود بود ، نازل گرديد . .