و اگر گفته شود : « چگونه شد كه صحابه رسول خدا ( ص ) دربارهى حج آن حضرت دچار اختلاف شدند ، حال آنكه يك حج بود و هر يك از آنها مشاهده خود از قضيه واحد را خبر مىدهند ؟ » « 1 » قاضى عياض گويد :
« مردم دربارهى اين احاديث سخنان بسيارى گفتهاند . برخى منصفانه و نيكو . برخى مقصّر و متكلّف ، برخى طولانى و بسيار و برخى كوتاه و مختصر . » گويد : « و فراتر از همه ابوجعفر طحاوى حنفى است كه بيش از هزار صفحه درباره آن سخن گفته است . و نيز ابو جعفر طبرى كه با او در اين باره هم صدا شده ، سپس عبدالله بن صفره و بعد مهلّب و قاضى ابو عبدالله مرابط و قاضى ابوالحسن بن قصّار و بغدادى و حافظ ابو عمره بن عبدالبّر و ديگران . » « 2 »
گويد : « بهترين چيزى كه در اين باره مىتوان گفت و ما در سخنان آنها يافته و از گزيدههاى آنان گزيدهايم و با جمعبندى روايات و سياق احاديث همگون يافتهايم اين است كه : « پيامبر ( ص ) انجام اين سه نوع حج را بر همه مردم مباح فرمود تا دليل جواز جميع آنها باشد ، و اگر به يك نوع فرمان مىداد نوع ديگر غير مجزى پنداشته مىشد . سپس همه آنها [ كه فرموده يا شنيده شده بود ] به آن حضرت نسبت داده شد و هر يك از آنان آنچه را كه پيامبر ( ص ) به او فرمان داده و براى او مباح دانسته بود روايت كرد و آن را ، به خاطر فرمان او يا با تأويل و اجتهاد خود ، به آن حضرت نسبت داد . . . » . « 3 »
هامش
( 1 ) . اين اختلاف پس از مخالفت با سنت رسول خدا ( ص ) پديد آمد ، آنجا كه برخى از پيوران اين مكتب براى توجيه اقدام خلف به روايت احاديث خلاف واقع پرداختند .
( 2 ) . و نيز ، ابن قيم جوزيه كه در زاد المعاد حق موضوع را ادا كرده است . همچنين ابن حزم ، و ما نيز اين بخث را درباره آن نوشتيم . آرى اين موضوع در قرون متمادى هزاران صفححه را به خود اختصاص داد ، در حالى كه اگر مسلمانان به صريح قرآن و سنت اكتفا مىكردند ، صفحه كوچكى آنها بسنده بود !
( 3 ) . نه ، سوگند به آن كه پيامبرانش را به هدايت و دين حق فرستاد ، رسول خدا ( ص ) در حجه الوداع تنها به « حج تمتع » فرمان داد و از غير آن نهى فرمود و هيچكس از معاصران و پسينيان عصر او نپنداشتند كه پيامبر ( ص ) به غير حج تمتع فرمان داده است و اين اقوال در توجيه اقدام خليفه گفته شده و گويندگان آن از بطلان قول خويش آگاهند ! .