تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
بستيم بر خويشتن واجب بدانيم كه آن را با عمره فسخ نماييم تا از خشم رسول خدا ( ص ) در امان مانده و فرمان او را پيروى كرده باشيم ، كه به خدا سوگند ، اين حكم در حيات و ممات آن حضرت نسخ نگرديده ، و سخن معارض آن صحيح نيست ، و اختصاص به اصحاب آن حضرت ، سواى آيندگان ، نداشته است ؛ بلكه خداوند بر زبان « سراقه » انداخته تا از آن حضرت سؤال كند كه : « آيا اين حكم اختصاص به آن‌ها دارد ؟ » و رسول خدا ( ص ) پاسخ دهد كه : « اين حكم تا ابد الأبد برقرار است » و ما نمىدانيم چه چيز را بر اين احاديث مقدم بداريم ، و چه چيز را بر اين فرمان مؤكد برترى دهيم ، فرمانى كه رسول خدا ( ص ) بر مخالفت آن خشم گرفته است ! ! و چه نيكوست پاسخ امام احمد ( ره ) به « سلمه بن شبيب » كه چون به او گفت : « يا ابا عبدالله ! همه كارهاى تو نزد من نيكوست به جز يك مورد ! » گفت : « چه موردى ؟ » گفت : « فتواى تو در فسخ حج به عمره ! » و او گفت : « اى سلمه ! تو را عاقل مىپنداشتيم ! من در اين باره يازده حديث صحيح از رسول خدا ( ص ) دارم ، آيا آن‌ها را به خاطر رأى تو رها سازم ؟ ! » . و نيز گويد : « همانا فرمان فسخ حج به عمره را چهارده نفر از اصحاب رسول خدا ( ص ) از او روايت كرده‌اند و احاديث آن‌ها همگى صحيح است و آن‌ها عبارتند از : امّ المؤمنين عايشه و حفصه ، على بن ابىطالب ، فاطمه دخت رسول الله ( ص ) ، اسماء دخت ابىبكر صديق ، جابر بن عبدالله ، ابو سعيد خدرى ، براء بن عازب ، عبدالله بن عمر ، انس بن مالك ، ابو موسى اشعرى ، عبدالله بن عباس ، سبره بن معيد جهنى و سراقه بن مالك ( رض ) . » « 1 » و ابن حزم گويد : « فرمان مؤكد رسول خدا ( ص ) در فسخ حج به عمره ، براى كسانى كه قربانى به همراه نياورده بودند را ، جابر بن عبدالله و پانزده نفر از صحابه
هامش
( 1 ) . زاد المعاد ، ج 2 ص 246 . .