تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آرى ، اين ضحاك بن قيس رئيس پيشمرگان معاويه است ، و دست يازيدن چنين كسى به ريسمان معاويه و امداد وى در رسيدن بدانچه مىجسته شگفتى ندارد . همچنين ظاهر مىشود كه معاويه اضافه بر آنچه يادآور شديم - براى بازداشتن از انجام حج تمتّع ، از جهل حديث نيز يارى جست ؛ چنانچه بيهقى و ابوداود و ديگران روايت كنند كه : « معاويه به گروهى از اصحاب رسول خدا ( ص ) گفت : « آيا مىدانيد كه رسول خدا ( ص ) از تن‌پوش پوست پلنگ‌ها نهى فرمود ؟ » گفتند : « خداوندا ! آرى ! » گفت : « من نيز گواهى مىدهم . » سپس گفت : « آيا مىدانيد كه پيامبر ( ص ) از پوشيدن طلا ، مگر مقطعاً ، نهى فرموده است ؟ » گفتند : « خداوندا ! آرى ! » گفت : « آيا مىدانيد پيامبر ( ص ) از انجام توأمان حجّ و عمره نهى كرده است ؟ » گفتند : « خداوندا ! نه ! » گفت : « به خدا سوگند كه اين هم با آن‌هاست ! » « 1 » ابن قيم پس از نقل اين روايت گويد : « و ما نيز خدا را گواه مىگيريم كه اين وهم و خيال معاويه است يا دروغى بسته شده بر او ، و رسول خدا ( ص ) هرگز از انجام آن نهى نكرده است . » « 2 » ابن قيم چنين مىگويد چون معاويه حسن ظن دارد ، و طُرفه آنكه معاويه حديث ديگرى را در همين موضوع از همراهىاش با رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه مدعاى خود را نقض مىكند . اين روايت در صحيح بخارى ، صحيح مسلم و مسند احمد چنين است كه : « ابن عباس گويد : « معاويه به من گفت : « آيا
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى ، ج 5 ص 20 . سنن ابوداود ، ص 157 . مجمع الزوائد ، ج 3 ص 236 ، فشرده ، و تاريخ ابن كثير ، ج 5 ص 140 - 141 . ( 2 ) . زاد المعاد ، ج 1 ، ص 229 . .