پسين آن حضرت نمايان گرديد . » « 1 »
داستان ديگر از زبان خود امام ( ع ) است كه فشرده آن را بيان مىداريم . گويد : « رسول خدا ( ص ) مرا به يمن فرستاد و بعد ، گروهى براى شكار شير گودالى حفر كرده بودند و شيرى در درون آن افتاد . مردم گرد آمده و به تماشاى آن پرداختند كه مردى در درون گودال افتاد و به ديگرى آويخت و او نيز به ديگرى تا چهار نفر به درون افتادند و شر آنها را زخمى كرد و در نهايت مردى با سلاح آن را كشت و آن چهار نفر زخمى نيز همگى مردند و بعد ، خونخواهان دو طرف سلاح برداشتند و آماده جنگ شدند كه على براى خاموش كردن اين فتنه نزد ايشان آمد و گفت : « آيا مىخواهيد بجنگيد ؟ در حيات رسول خدا ( ص ) ؟ »
و در روايتى ديگر فرمود : « آيا مىخواهيد دويست نفر را به خاطر چهار نفر بكشيد ؟ ! من در ميان شما قضاوتى مىكنم كه اگر پسنديديد ، بدان عمل مىكنيد و گرنه اكنون از هم جدا شويد تا نزد پيامبر برويد و او شخصاً در ميان شما قضاوت كند و كسى كه آن را نپذيرد حقى ندارد . اكنون از قبيلههايى كه آن چاه را حفر كردهاند يك چهارم ديه و يك سوم ديه و نصف ديه و يك ديه كامل را بگيريد كه سهم اولياى اولين نفر يك چهارم است چون از بالاى چاه به هلاكت رسيده ، و سهم دومين نفر ، يك سوم ديه است و سهم سومين نفر نصف ديه است و سهم چهارمين نفر ديه كامل است . » . آنها نپذيرفتند و در كنار مقام ابراهيم نزد رسول خدا آمدند و داستان را بازگفتند . فرمود : « من در ميان شما قضاوت مىكنم » و آماده شد كه يكى از آنها گفت : « على در ميان ما قضاوت كرد . » و داستان آن را
هامش
( 1 ) . سنن ابنماجه ، كتاب الاحكام ، حديث 2348 . سنن ابوداود ، باب من قال بالقرعة ، ج 2 ص 281 ، و تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 107 . عبارات حديث را فشرده آورديم و ظاهر آن است كه اين حادثه در زمان جاهليت آنها اتفاق افتاده و آن زن كودك را پس از اسلام آوردنشان زاده باشد و داورى آنها نزد امام در حال اسلامشان بوده است . .