وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ )
« و چه كسى ستمكارتر است از كسى كه دروغى را بر خدا ببندد ، يا بگويد : « بر من وحى شده » ، در حالى كه بر او وحى نشده است ، و كسى كه بگويد : « من نيز همانند آنچه خدا نازل كرده ، نازل مىكنم » ! و اگر ببينى هنگامى را كه اين ظالمان در شدايد مرگند و فرشتگان دستها را گشوده و به آنها گويند : « جان خود را خارج سازيد كه امروز به خاطر دروغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او استكبار ورزيديد ، مجازات خواركنندهاى خواهيد ديد » !
و بدينخاطر ، رسول خدا ( ص ) خونش را هدر فرمود و هنگامى كه مكه را فتح كرد همه مردم را امان داد مگر چهار مرد و دو زن را كه : « حتى اگر در زير پرده كعبه يافت شدند بايد كشته شوند » ! يكى از آنها همين عبدالله بود كه به نزد عثمان گريخت و عثمان او را مخفى كرد و پس از امان يافتن مردم مكه ، او را به نزد رسول خدا ( ص ) آورد و براى او امام خواست و پيامبر ( ص ) به اطرافيان خود فرمود : « من سكوت نكردم مگر براى آنكه يكى از شما برخيزد و گردنش را بزند ! » و مردى از انصار گفت : « يا رسول الله ! چرا به من اشاره نفرموديد ؟ » فرمود : « ايماء و اشاره شايسته پيامبر نيست » « 1 »
اين عبدالله بن سعد بن ابىسرح است كه چون عثمان به خلافت رسيد ، عمرو بن عاص را كه حاكم مصر بود از اداره خراج بر كنار و بر نماز و سپاه ابقاء كرد ، و عبدالله را بر كار خراج گمارد ، و چون با هم درگير شدند ، عمرو را
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ص 100 . اسد الغابه ، ج 3 ص 173 . تفسير كشّاف ، ج 2 ص 35 . انساب الاشراف ، ج 5 ص 49 . سنن ابوداود ، ج 4 ص 128 . و نيز مراجعه كنيد : تفسير قرطبى و رازى و بيضاوى و خازن و نسفى و شوكانى ، در تفسير آيه مذكور . .