از برگزارى نماز عزل و نماز را به كار عبدالله اضافه كرد . عبدالله پس از كشته شدن عثمان معاويه را نپسنديد و كناره گرفت و گفت : « من با مردى كه هوادار قتل عثمان بود ، همراه نخواهم شد » و بعد ، در زمان خلافت امام على ( ع ) در « رمله » وفات كرد و ذهبى گويد : « او يك حديث روايت كرده است » . « 1 »
2 و 3 - مروان و حارث پسران حَكَم بن ابىالعاص عموى عثمان :
بلاذرى گويد : « حكم بن ابى العاص در جاهليت همسايه رسول خدا ( ص ) بود و آزار او به آن حضرت در اسلام بيشتر شد . ورود حَكَم به مدينه پس از فتح مكه بود و در همان حال نيز دين درستى نداشت ؛ چنان كه گاهى پشت سر رسول خدا ( ص ) راه مىرفت و شكلك درمىآورد و هنگامى كه آن حضرت نماز مىگزارد پشت سر او مىايستاد و با انگشتان خود لودگى مىنمود ؛ تا آنجا كه روزى به سركشى و تجسس در خانه رسول خدا ( ص ) پرداخت و آن حضرت او را شناخت و با عصا دنبالش كرد و فرمود : « چه كسى مرا از شرّ اين مارمولك نجات مىدهد ! » سپس فرمود : « او و فرزندانش نبايد در كنار من باشند » و همه آنها را به طائف تبعيد كرد .
رسول خدا ( ص ) وفات كرد و عثمان از ابوبكر خواست تا آنها را به مدينه بازگرداند كه او نپذيرفت و گفت : « من كسى نيستم كه تبعيد شدگان رسول خدا را پناه دهم ! » و چون عمر به خلافت رسيد درخواست خود را تكرار كرد و او نيز گفته ابوبكر را بازگفت ؛ تا آنگاه كه خود عثمان به خلافت رسيد و همه آنها را به مدينه بازآورد » « 2 »
و روزى كه وارد مدينه شد ، تن پوشش پاره و مندرس بود و در حالى كه بزى را مىراند و مردم به حال زار او و همراهانش مىنگريستند ، وارد خانه خليفه شد
هامش
( 1 ) . سيرة النبلاء ذهبى ، ج 3 ص 23 - 24 .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ص 27 . .