و ديرى نپائيد كه با جبّه خز و قباى فاخر بيرون آمد . « 1 »
و چون مأمور وصول صدقات و ماليات بازار مسلمانان ، روز خود را به شب رسانيد ، عثمان به او گفت : « آن را به حَكَم بسپار ! » « 2 » سپس او را كارگزار وصول صدقات و ماليات قبيله قضاعه نمود كه جمع آن به سيصد هزار درهم رسيد و چون بازگشت همه را به خود او بخشيد ! « 3 » و هنگامى كه وفات كرد بر گورش خيمه افراشت ! « 4 »
و پسر حَكَم « مروان » داماد عثمان و شوهر دختر او « امّ ابان » بود و « حارث » پسر ديگر او دختر ديگر عثمان « عايشه » را در اختيار داشت .
رسول خدا ( ص ) در احاديث بسيارى « حَكَم » « 5 » و اولاد او را لعن و نكوهش كرده و فرموده : « واى بر امّت من از آنچه در صُلب اين [ حكم ] قرار دارد ! « 6 »
و فرموده : « لعنت خدا بر او و بر كسى باد كه از صلب او بيرون مىآيد ، مگر مؤمنان كه اندكند . »
و فرموده : « هرگاه فرزندان « ابى العاص » به سى نفر برسند ، دين خدا را كمينگاه ، بندگان خدا را برده ، و مال الله را صرفهى خود گيرند ! »
و فرموده : « من در رؤياى خود ديدم كه فرزندان « حَكم بن ابىالعاص » همانند بوزينه بر منبر من مىجهند ! » و رسول خدا ( ص ) از آن پس تا پايان عمر ، آسوده و خندان مشاهده نگرديد ! « 7 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 163 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ص 168 .
( 3 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ص 28 .
( 4 ) . همان ، ج 5 ص 27 .
( 5 ) . همان ، ج 5 ص 126 ، و مستدرك حاكم ، ج 4 ص 481 .
( 6 ) . اسد الغابه ، ج 2 ص 34 ، شرح حال حَكَم .
( 7 ) . مستدرك حاكم ، ج 4 ص 479 - 481 . .