گرفت و فرمود : « هرچه در چنته داريد برون بريزيد » سپس وارد شد و وارد شديم و آن روز در خانه زينب بنت حجش بود ، گويد : ما سخن گفتن را به يكديگر واگذاشتيم و در نهايت يكى از ما گفت : « يا رسول الله ! تو بهترين مردمى و از همه آنها در صلهى رحم پيشترى و ما دو نفر به مرز ازدواج رسيده و آمدهايم تا ما را مأمور جمعآورى برخى از اين صدقات كنى تا آن را همانند ساير مردم به نزد تو آوريم و به مانند آنها از آن بهرهمند شويم . » گويد : « مدتى دراز سكوت كرد چناننكه ما بر آن شيدم تا دوباره با او سخن بگوييم ، كه زينب از وراى پرده به ما اشاره كرد كه چيزى نگوييم . سپس فرمود : « صدقه براى آل محمد سزاوار نباشد ، كه آن چركينههاى مردم است ؛ محمّيه را نزد من بخوانيد » - او و نوفلبن حارث بن عبد المطّلب متولّى امر خمس بودند - گويد : « آن دو آمدند و پيامبر به محمّيه فرمود : « دخترت را به ازدواج اين پسر - فضل به عباس - در بياور » و به نوفل بن حارث بن عبدالمطلب فرمود : « دخترت را به ازدواج اين پسر - يعنى عبدالمطلّب بن ربيعه - درآور . » و او تزويجم كرد و پيامبر به محميّه فرمود : « مهريه آنها را از خمس بپرداز ؛ فلان و فلان مقدار . » . « 1 »
بدينگونه ، رسول خدا ( ص ) از اينكه احدى از بنى هاشم را مأمور جمع صدقات كند خوددارى كرد . و از اينجا درمىيابيم : آنان كه پنداشتهاند رسول خدا ( ص ) على را براى جمعآورى صدقات به يمن فرستاد ، اشتباه كردهاند ، و صحيحِ آن سخن « ابن قيّم جوزيّه » است كه در كتاب خود « زاد المعاد » فصل : « اميران رسول خدا » گويد : « و على بن ابىطالب را متولّى جمع خمس و
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، باب تحريم الزكاة على آل النبى ، ج 3 ص 118 . مسند احمد ، ج 4 ص 166 . سنن نسائى ، ج 1 ص 365 . سنن ابوداود ، ج 2 ص 52 ، حديث 2985 ، و چاپ دار احياء السنة ، ج 3 ص 147 - 148 . الأموال ابوعبيد ، ص 329 . مجمع الزوائد ، ج 3 ص 91 . اسد الغابه ، شرح حال عبد المطّلب بن ربيعه و نوفل بن حارث و محمّيه ، تفسير عياشى ، ج 2 ص 93 ، و مغازى واقدى ، ص 696 . .