تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
قضاوت يمن فرمود . » « 1 » و در فصل پيش از آن ، فصل : « نامه‌ها و سفيران آن حضرت به سوى پادشاهان » گويد : « و ابوموساى اشعرى و معاذبن جبل را پس از بازگشت از تبوك به سوى يمن فرستاد » و گفته شده : بلكه در ربيع الاول سال دهم فرستاد تا آن‌ها را به اسلام دعوت كنند ، كه عموم مردم آنجا داوطلبانه و بدون درگيرى اسلام آوردند . سپس على بن ابى طالب را بدانجا فرستاد و او در مكه ، در حجة الوداع به آن‌ها [ / پيامبر و اصحاب ] پيوست . » . « 2 » و شايد سبب اشتباه برخى آن باشد كه خلفا پس از رسول خدا ( ص ) فريضه‌ى خمس را از ميان برداشتند - بيان آن مىآيد - و ديگر چيزى جز صدقات واجب خمس را از ميان برداشتند - بيان آن مىآيد - و ديگر چيزى جز صدقات واجب براى دريافت از مسلمانان باقى نماند ، و آن‌ها نيز زمان پيامبر را با زمان خود يكسان پنداشتند و گمان كردند كه پيامبر ( ص ) على را براى جمع صدقات به يمن فرستاد ، و فرامشو كردند كه رسول خدا ( ص ) حتى خادم خود را از شركت و اقدام در جمع صدقات بازداشت ، حال چگونه پس عمو و پدر عترتش را فرستاد ؟ ! ابوداود و نسائى و ترمذى در سنن خود روايت كرده و گويند : « رسول خدا ( ص ) مردى را براى دريافت صدقه از بنى مخزوم به سوى آن‌ها فرستاد - ترمذى گويد : نام او أرقم‌بن ارقم بود - و آن مرد به « ابورافع » گفت : « همراه من بيا تا تو را هم از آن سهمى باشد » او گفت : « نه ، تا نزد رسول خدا بروم و از او بپرسم . » سپس نزد پيامبر رفت و پرسيد و آن حضرت فرمود : « خادمِ قوم از خود آن‌هاست و صدقع براى ما حلال نيست . » . « 3 »
هامش
( 1 ) . زاد المعاد ، ج 1 ص 47 ، چاپ حلبى مصر . پ 139 ه - . ( 2 ) . همان ، ج 1 ص 46 ، و نيز مراجعه كنيد : سنن ابوداود ، كتاب الاقضيه ج 3 ص 127 . ( 3 ) . سنن ابوداود ، كتاب الزكاة ، ج 1 ص 212 . سنن نسائى ، ج 1 ص 366 . سنن ترمذى ، ج 3 ص 159 . مجمع الزوائد ، ج 3 ص 90 - 91 . كنز العمال ، ج 6 ص 252 - 256 . امالى طوسى ، ج 2 ص 17 . بحار الانوار ، ج 96 ص 57 ، كه در الفاظ روايات اندكى اختلاف است ، و سنن بيهقى ، ج 7 ص 32 . .