تعيين نكرده است . « 1 »
پرسش عثمان و جبير و پاسخ رسول خدا به آنها بدان خاطر بود كه « عبد مناف » چهار پسر به نامهاى زير داشت :
1 - هاشم كه نامش عمرو بود .
2 - مطّلب .
3 - عبد شمس .
4 - نوفل . « 2 »
و از اين خاندان ، بنىهاشم و بنىالمطّلب براى نصرت رسول خدا همدست شدند و قريش همگى به جنگ با آنان برخاستند و عهدنامه قطع رابطه با آنها را نوشتند و پيامبر و يارانش به ناچار به « شِعب ابىطالب » رفتند و در سالهاى قطع رابطه در آنجا ماندند و فرزندان عبد شمس و نوفل بر خلاف آنها با قريش همدستى نمودند . ابنابى الحديد در اين باره گويد :
« يكى از علل درنگ و عدم گرايش « بنىنوفل » به اسلام ، درنگ برادرانشان « اولاد عبد شمس » بود كه احدى از آنها پيامبر را يارى نكرد و در مشاهده كريمه او حضور نيافت ؛ در حالى كه « فرزندان عبدالمطّلب » كه دوستدار بنىهاشم بودند و راه پيامبر را بيّن مىديدند و اقدام مخالفان را ناشى از كينه و حسد مىدانستند ، و جز آن را مانع گرايش به اسلام نمىديدند ، به اسلام گرويدند و فرزندان حارثبن عبدالمطّلب : عبيده و طفيل و حصين هماره با مسطحبن اثاثه فرزند عبادبن مطلّب همگى در بدر حضور يافتند ، و ابوطالب به گاه همدستى قريش بر ضدّ پيامبر ، به مطعمبن عدىبن نوفل گفت :
« جزى الله عنّا عبد شمس و نوفلًا * جزاء مسىٍء عاجلًا غير آجل »
هامش
( 1 ) . سنن ابوداود ، ج 2 ص 51 - 52 . سنن نسائى ، ج 2 ص 178 ، و مسند احمد ، ج 4 ص 83 .
( 2 ) . جمهرهى ابنحزم ، ص 14 . .