« خداوند به جاى ما تيرهى عبد شمس و نوفل را كيفر دهد ؛
كيفرى كه به بدكار مىدهد ، سريع و بىمهلت ! » . « 1 »
جبيربن مطعم در اين روايت يادآور شده كه رسول خدا ( ص ) سهم « ذى القربيم را در بين « بنىهاشم و بنىالمطّلب » تقسيم كرد ، و به نظر ما آنچه را كه راوى اين حديث ديده آن بوده كه رسول خدا ( ص ) از سهام خمس بدانها داده و چيزى از آن را به « بنىاميه و بنىنوفل » نداده است . اما تشخيص آن سهمى كه رسول خدا از آن به آنها داده [ يعنى سهم ذى القربى » ، اين را راوى از نزد خود و پندار خود ذكر كرده و نگفته كه رسول خدا اين را فرموده است ؛ و لذا ممكن است پيامبر ( ص ) بخشى از سهم خدا و سهم رسول خدا را به آنها بخشيده باشد ؛ چون ، چنان كه گذشت پيامبر ( ص ) حق داشت آن را هرگونه كه صلاح مىديد به مصرف برساند ، و شايد برخى از سهام مسكينان را به آنها داده باشد ، كه « صدقه » بر فقيران آنها حرام است :
تحريم صدقه بر پيامبر و خويشاوندان او :
احاديث اين باب بسيار است ؛ از جمله ، در صحيح مسلم گويد : « پيامبر ( ص ) چنان بود كه هرگاه غذائى براى او مىآوردند از حال آن مىپرسيد و اگر گفته مىشد : « هديه است » از آن مىخورد و اگر گفته مىشد : « صدقه است » از آن نمىخورد » . « 2 »
و نيز ، در صحيح مسلم و بخارى و سنن ابوداود و دارمى ، گويد : « پيامبر ( ص ) در راه به دانهى خرمايى برخورد و فرمود : « اگر از اموال صدقه نبود آن را مىخوردم . و يك بار كه حسنبن على دانهى خرمايى از خرماهاى صدقات را
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغه ، ج 3 ص 486 ، كه ما فشرده آن را آورديم .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ج 3 ص 121 ، و مجمع الزوائد ، ج 3 ص 90 . .