و نيز ، آنچه را كه يكى از افراد اين سه گروه از باب خمس دريافت مىكند و مالك آن مىشود ، انتقال آن به وارث پس از وفات او صحيح است . همچنين است آنچه را كه پيامبر يا امام فوت شده از سهام سه گانه دريافت كرده و مالك شده ، آن مال نيز پس از وفات بنابر اقتضاى آيهى مواريث و نه آيهى خمس ، به وارث او مىرسد . « 1 »
روايتى واحد كه بيانگر جايگاه خمس در عصر پيامبر ( ص ) است :
در سنن ابوداود ، مسند احمد ، تفسير طبرى ، سنن نسائى و صحيح بخارى از « جبيربن مطعم » گويد : « رسول خدا ( ص ) در فتح خيبر سهم « ذى القربى » را براى بنىهاشم و بنىالمطّلب » قرار داد و بنى نوفل و بنىعبد شمس را رها كرد . من و عثمانبن عفان نزد پيامبر رفتيم و گفتيم : « يا رسول الله ! ما فضل بنىهاشم را به خاطر نزديكى با شما انكار نمىكنيم ، اما چه شده كه بنىالمطّلب را نيز بهرهمند كرده و تنها ما و خويشاوندانمان را رها كردهاى ؟ » رسول خدا ( ص ) فرمود : « من و بنىالمطّلب از هم جدا نمىشويم - و در روايت نسائى : بنىالمطّلب از من جدا نمىشوند - نه در جاهليت و نه در اسلام ، ما و آنها [ اين گونه ] به هم پيوسته و يگانه هستيم » و انگشتانش را در هم فروبرد . » « 2 »
و در روايت ديگرى در مسند احمد گويد كه اين اقدام در « غزوهى حنين » بود . « 3 »
و در روايت سوم در سنن ابوداود و سنن نسائى و مسند احمد ، آن غزوه را
هامش
( 1 ) . در اين بحث علاوه بر مراجعه به مجموعههاى حديثى ، به « مصباح الفقيه » حاج آقا رضا همدانى ، كتاب الخمس ، ص 144 ، مراجعه كرده و متون احاديث مورد استشهاد را فشرده آورديم .
( 2 ) . سنن ابوداود ، ج 2 ص 50 . تفسير طبرى ، ج 10 ص 50 . مسند احمد ، ج 4 ص 81 . صحيح بخارى ، ج 3 ص 36 با عباراتى ديگر . سنن نسائى ، ج 2 ص 178 . سنن ابنماجه ص 961 . مغازى واقدى ، ص 696 ، و الأموال ابوعبيد ، ص 331 .
( 3 ) . مسند احمد ، ج 4 ص 85 . .