ابنابى وقاص از جنگيدن با او امتناع كردند و كسانى چون : حذيفه و ابنمسلمه و ابوذر و عمرانبن حصين و ابوموسى اشعرى از هر دو گروه كناره گرفتند ، و همه آنها اهل تأويل [ و اجتهاد ] بودند و آنچه از آنها سرزد از عدالتشان برون نمىكند » . « 1 »
آرى ، پيروان مكتب خلفا ، بدينگونه ، از قرن دوم هجرى تا به امروز - اوايل قرن پانزدهم - اجماع و اتفاق كرده اند كه : « همه صحابه عادلند و خداوند سبحان بر هر چه كردهاند : « خصومت و دشمنى ، كشتار و خونريزى » براى همه آنها پاداششان مىدهد » يعنى : نه تنها گناهانشان را ثبت نمىكند ، كه بر سيئاتشان پاداش مىدهد ! !
و بنابر پندار آنان ، چه قاضى دادگرى است اين خداوند ! ما را به خاطر گناهانمان مجازات مىكند و آنها را به خاطر گناهانشان پاداش مىدهد ! ! !
آنها بر اين سخن در حق صحابه تا عصر معاويه اتفاق و اجماع كردهاند ، و برخى از آنها گويد : « اين قاعده تا عصر يزيد نيز سارى و جارى است . » چنان كه « ابنخلدون » درباره صحابه زمان يزيد گويد : « برخى از آنان كار يزيد را ناروا دانسته و برخى جنگ با او را واجب شمردند » سپس گويد : « و اين شأن همه مسلمانان بوده ، و همگى مجتهد بودهاند ، و ايرادى بر هيچ يك از دو گروه نيست ، و اهداف آنها در نيكى و حقجوئى ، معروف است و خداوند ما را
هامش
( 1 ) . حاشيه صواعق ، ص 209 . او اين سخن را در كتاب « المختصر » خود نيز تأكيد مىكند ؛ در حالى كه ما اين « اصحاب ابنمسعود » را كه از فتنه كناره گرفته باشند نشناختيم ؛ چنان كه « حذيفه » نيز در آن زمان در مدينه نبود ، بلكه در مدائن بود و در آنجا وفات كرد و وصيت نمود كه از « امام على ( ع ) » پيروى شود ؛ و نيز « ابوذر » آشكارا با بدعتهاى حاكمان مبارزه كرد تا شهر به شهر تبعيد گرديد و در پايان در زمان خلافت عثمان و در حال تبعيد در سال 32 هجرى در « ربذه » وفات كرد و « سعدبن وقاص » نيز از يارى نكردن امام پشيمان شد و « عمرانبن حصين » پيش از آن وفات كرده بود . .