و پس از بيان داستان « تحكيم » ميان عمروبن عاص و ابوموسى اشعرى گويد : « عمرو ، معاويه را بر حكومت ماندگار كرد ؛ چون آن را به مصلحت مىديد ؛ و اجتهاد ، هم خطا مىرود و هم درست » « 1 »
و ابنحجر هيثمى در صواعقش گويد : « عقيده اهل سنّت و جماعت نيز بر آن است كه معاويه در دوران على ، خليفه نبود ؛ بلكه از سلاطين بود و به خاطر اجتهادش يك پاداش دارد ؛ ولى على را دو پاداش است : پاداشى براى اجتهاد و پاداشى براى تشخيص درست حق . . . » « 2 »
و نيز ، در كتاب ديگرش « تطهير الجنان و اللسان عن الخطور و التفوّه بثلب سيّدنا معاويةبن ابىسفيان » « 3 » گويد : « معاويه به خاطر اجتهادش مأجور است ؛ چون در حديث آمده است كه : « مجتهد هرگاه اجتهاد كند و به حق برسد دو پاداش دارد ، و اگر اجتهاد كند و خطا نمايد يك پاداش » . و معاويه بدون ترديد مجتهد بود و اگر در اين اجتهادها خطا كرده ، مثاب و مأجور است و ايرادى بر او نيست » . او سپس فصل طويلى از كتاب خود را به اثبات اجتهاد معاويه اختصاص مىدهد . « 4 »
و در تأويل و معناى واژه « باغى » [ / شورشگر ] گويد : « در كتاب « الأنوار » از كتب پيشوايان متأخر ما آمده است كه : « باغىها و شورشگران فاسق و كافر نيستند ؛ ولى در روش و رفتار خطاكارند ، و عيبجوئى از معاويه جايز نيست ؛ زيرا او از بزرگان صحابه است » . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 7 ص 283 .
( 2 ) . الصواعق المحرقه ، ص 216 .
( 3 ) . يعنى : « پاك كردن جان و زبان از ظنّ و بيان عيبجويانه دربارهى آقاى ما معاويةبن ابىسفيان » .
( 4 ) . تطهير الجنان و . . . ، ص 15 .
( 5 ) . الصواعق المحرقه ، ص 221 . .