فسقش - بنابر يكى از دو قول علما كه صحيحتر است - عزل نمىشود ؛ بلكه خروج بر عليه او هم جايز نيست ؛ چون موجب فتنه انگيزى و هرج و مرج و خونريزى حرام مىگردد . . . » .
و اما آنچه كه برخى از مردم يادآور شدهاند كه : « يزيد به هنگام شنيدن خبر اهل مدينه و آنچه كه در « واقعه حرّه » به وسيله « مسلمبن عقبه » و سپاه او بر آنان رفته بود ، به شدت اظهار شادمانى كرد » اين بدان خاطر بود كه او خود را امام مىديد و آنها از طاعتش برون شده و ديگرى را امير خود گرفته بودند و او حق داشت با آنها بجنگد تا به طاعتش بازآيند و همراه جماعت گردند » . « 1 »
و ابنحجر در صواعق از « غزالى » و « متولى » « 2 » نقل كند كه گفتهاند : « لعن يزيد و تكفير او جايز نيست ، چون او از جمله مؤمنان است و سرانجام كارش با مشيّت خداست كه اگر خواست عذابش كند و اگر خواست از او ببخشايد » . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابنكثير ، ج 8 ص 223 - 224 .
( 2 ) . ابوسعيد عبدالرحمنبن ابىمحمد مأمونبن على المتولّى ، فقيه اصولى شافعى نيشابورى مدرّس نظاميه بغداد ( متوفاى 478 ه - ) شرح حال او در الكنى و الاقاب ، ج 3 ص 119 ، آمده است .
( 3 ) . الصواعق المحرقه ، ص 221 ، و نيز مراجعه كنيد : احياء علوم الدين غزالى ( متوفاى 505 ه - ) ج 3 ص 125 . .