او ، بر فرزندان چهارگانهاش : وليد و سليمان و يزيد و هشام ، كه در بين سليمان و يزيد ، عمربن عبدالعزيز فاصله شد و « دوازدهمين » آنها « وليدبن يزيدبن عبدالملك » بود كه مردم ، پس از هشام ، بر او اجتماع كردند و وى چهار سال حكومت كرد » . « 1 »
و بنابراين توجيه ، خلافت اين دوازده نفر ، به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها ، صحيح است و پيامبر ( ص ) مسلمانان را بشارت داده كه اين افراد ، در حمل و تبليغ اسلام به مردم ، خليفه و جانشين او خواهند شد ! !
ابنحَجَر درباره اين توجيه گويد : « اين بهترين توجيهات است » .
و ابنكثير گويد : « راهى را كه بيهقى پيموده و گروهى با او همراه شدهاند و گفتهاند كه مرادِ حديث خلفاى پى در پى تا زمان « وليدبن يزيدبن عبدالملك فاسق » مىباشد - وليدى كه در گذشته در مذمت او سخن گفتيم - اين راه ، راهى غيرمقبول است ، چون خلفاى مورد اشاره تا زمان وليد بيش از دوازده نفرند و دليل آن اينكه ، خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و على مسلم است . . . سپس حسنبن على است كه على او را وصىّ خود قرار دادو مردم عراق با او بيعت كردند . . . تا آنگاه كه او و معاويه صلح كردند . . . سپس يزيدبن معاويه ، و بعد پسرش معاويهبن يزيد ، و پس از او مروانبن حكم ، سپس پسرش عبدالملك مروان ، و بعد پسرش وليدبن عيدالملك ، و بعد سليمانبن عيدالملك ، و بعد عمربن عبدالعزيز ، و بعد يزيدبن عبدالملك ، و بعد هشامبن عبدالملك ، كه مجموع آنها « پانزده نفر » است ، سپس وليدبن يزيدبن عبدالملك ، و اگر حكومت « ابنزبير » پيش از عبدالملك را نيز به حساب آوريم مىشوند « شانزده نفر » ، و به هر تقدير ، آنها تا پيش از « عمربن عبدالعزيز » مىشوند « دوازده نفر » كه با اين حساب ، « يزيدبن معاويه » جزء آن دوازده نفر شده و « عمربن عبدالعزيز » - كه
هامش
( 1 ) - تاريخ الخلفاى سيوطى ، ص 11 . صواعق ، ص 19 ، و فتحالبارى ، ج 16 ص 341 .