تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
است » سپس گفت : « محمد خاتم انبياست و على خاتم اوصيا » سپس گفت : « چه كسى ظالم‌تر از آنى است كه وصيت رسول‌خدا ( ص ) را انجام نداد و بر وصىّ رسول‌خدا ( ص ) پيشى جست و امر اين امت را در اختيار گرفت ؟ » و پس از آن بدانها گفت : « عثمان خلافت را به ناحق گرفته و اين وصى رسول‌خدا ( ص ) است . پس در اين راه به پا خيزيد و آن را به جنبش آوريد و ابتدا به سرزنش اميرانتان بپردازيد و امر به معروف و نهى از منكر را آشكار سازيد تا مردم را به خود علاقمند كنيد و آنها را به اين راه فرابخوانيد » . و بعد ، هوادارانش را گسترش داد و به نامه‌نگارى با فسادپذيران شهرها پرداخت و آنها نيز پاسخش داده و در نهان به ترويج عقايدش برخاستند و امر به معروف و نهى از منكر را آشكار ساختند ، و نوشتن نامه به شهرها را آغاز كردند و در آنها به عيبجويى از اميرانشان پرداختند و همفكران آنها نيز پاسخى مشابه دادند و بدانجا رسيد كه هواداران آنها در هر شهرى با شهر ديگر چنين مىكردند و هريك در شهر خود به خواندن نامه ديگرى مىپرداخت تا آنگاه كه كار را به مدينه كشاندند و داعيه خود را به همه جاى زمين گسترش دادند ؛ در حالى كه در خفا چيز ديگرى را مىخواستند و آنچه را كه در دل داشتند آشكار نمىكردند ، و اهل هر شهرى مىگفتند : « ما از آنچه كه ديگر شهرها [ از سوى واليان خود ] بدان دچار شده‌اند در امانيم » ، مگر مردم مدينه كه اين خبر از همه شهرها بدانجا رسيد و گفتند : « ما از آنچه كه مردم ساى شهرها بدان مبتلا شده‌اند در امانيم » ، و محمد و طلحه از اينجا با او همراه شدند ! گويند : نزد عثمان آمدند و گفتند : « اى امير مؤمنان ! آيا خبرهايى كه به ما مىرسد به شما هم مىرسد ؟ » گفت : « نه به خدا جز آرامش و سلامت خبرى به من نرسيده ! » گفتند : « ولى به ما رسيده » ، و او را از آنچه كه مىدانستند آگاه كردند و او گفت : « شما شريكان من و گواهان مؤمنانيد ، نظرتان را به من بگوييد . » گفتند : « نظر ما آن است كه مردان مورد اعتمادت را به