يكى از نمونههاى روشنگر اين معنى آن است كه علماى اهل كتاب هرگاه از « وصى خاتم انبيا ( ص ) » سخن مىگفتند ، جز « ولى عهد » پس از او را اراده نمىكردند .
و ديگر اينكه ، ياران امام على ( ع ) هرگاه در سخنان و اشعار خود يادآور « وصيت » مىشدند ، آن را دليل حق تقدم امام على ( ع ) در حكومت مىدانستند ، مانند : ابوذر در عهد عثمان ، مالك اشتر در روز بيعت با امام على ( ع ) ، محمدبن ابىبكر در نامهاش به معاويه ، مهاجران و انصار در اشعار خود در جمل و صفين ، امام حسن ( ع ) به گاه بيعت گرفتن از مردم ، و امام حسين ( ع ) به گاه سخن گفتن با سپاه خلافت در كربلا ؛ همه اينها به « وصيت » استناد مىكردند ؛ چون وصيت به ديگر نصوص وارد در حق آنها نيز اشاره داشت و همه را شامل مىشد ؛ چنان كه گوئى آنها با استناد به وصيت به تمام آن نصوص نيز استناد مىكردند .
و نيز ، نهضت علويان آل ابىطالب براى حكومت ، كه با شهادت امام حسين ( ع ) پايان نگرفت و شورش آنها بر ضد خلفا تا عصر عباسيان استمرار داشت ، و آنچه كه بيش از همه مكتب خلفا را در درگيريهاى سياسى آن دوران در تنگنا قرار مىداد ، شهرت امام على ( ع ) به لقب « وصىّ پيامبر ( ص ) » بود كه علويان حكومتخواه بدان استناد مىكردند و معتقد بودند كه اين « وصيت » نصّ صريح رسولخدا ( ص ) در حق امام على ( ع ) و اولاد او براى حكومت است .
و بدينخاطر بود كه « مأمون عباسى » نيز ، هنگامى كه درصدد خاموش كردن قيام علويان برآمد ، رياكارانه به « وصيت » استناد كرد و « امام رضا ( ع ) » را « ولى عهد » پس از خود قرار داد و با اين ترفند ، علويان را آرام كرد و بزرگانشان را به پايتخت خود كشانيد و بيشترشان را مسموم ساخت و بر آنها پيروز گرديد .
پس ، شهرت امام على ( ع ) به « وصى پيامبر » مشكل دوران مكتب خلفا بود ، كه سيف - به گونه زير - به حل اين معضل پرداخت :
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٥٠١